تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
حينك هيهات غرّي غيري لا حاجة لي فيك قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة فيها فعيشك قصير و خطرك يسير و أملك حقير آه من قلّة الزّاد و طول الطّريق و بعد السّفر و عظيم المورد . » ترجمه : [ اين حكمت ] بخشى از خبر ضرار بن ضمزه [ است ] به هنگام ورود بر معاويه ، كه در آن معاويه از او درباره امير مؤمنان عليه السّلام پرسيد . ضرار در پاسخ گفت : على عليه السّلام را در حالى ديدم كه شب ، پرده‌هاى خود را افكنده بود و او در محراب ايستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزيده به خود مىپيچيد و با سوز و گداز مىگريست و مىگفت : « اى دنيا ! اى دنيا ! از من دور شو . آيا براى من خودنمايى مىكنى يا شيفته من شده‌اى ؟ هرگز مباد كه زمان نزديكىات به من فرارسد ! غير مرا بفريب ، كه مرا به تو هيچ نيازى نيست . سه طلاقه‌ات كرده‌ام و در آن بازگشتى نخواهد بود . زندگانى در تو كوتاه ، ارزشت اندك و آرزوى تو پست و ناچيز است . آه از توشه اندك ، درازى راه ، دورى منزل و بزرگى روز قيامت ! » شرح : شريف رضى و شارحان پس از او گفته‌اند : ضرار بن ضمرة از ياران و دوستان صميمى حضرت بود . پس از حضرت روزى وارد مجلس معاويه شد . معاويه گفت : اى ضرار ! على را برايم توصيف كن . پاسخ داد : مرا معاف بدار . معاويه اصرار ورزيد . او گفت : به خدا قسم ، و الا مقام و نيرومند بود ، حرف آخر را مىزد ، به عدالت حكم مىكرد ، چشمه دانش از سينه‌اش جارى بود و از دنيا و زيبايىهايش مىگريخت . با شب و تنهايىاش الفت داشت ، بسيار اشك مىريخت ، زمانى طولانى مىانديشيد ، اهل توبه ، خلوت
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 111 | محمد جواد مغنية / سامي الغريري الغراوي / محمد جواد معمورى