وجود امر فعلى و نهى فعلى بلا مانع بود . ولى در ما نحن فيه ، تعلق گرفته به همان عنوانى كه امر به آن تعلق مىگيرد ؛ و عنوانها متعدد نيستند ؛ لذا محال و ممتنع است كه عنوان واحدى ، هم متعلق امر فعلى و هم متعلق نهى فعلى باشد . پس مراد از عبادت ، آن عملى است كه طبيعت و كلى آن متعلق امر باشد ( و لو خصوص اين فرد خاص ، امر فعلى ندارد چون متعلق نهى شده ) . و يا مراد ، آن عملى است كه اگر امرى به آن تعلق مىگرفت ، به عنوان عبادت تعلق مىگرفت . و به عبارت مختصر و جامع ، بحث ما در عبادت شأنيه و اقتضائيه است نه عبادت فعليه .
مقدمهء سوم : نهى در عبادات چهار نوع است :
الف - يا اين است كه نهى تعلق مىگيرد به اصل عبادت ؛ يعنى ذات العمل العبادى منهى عنه مىشود . همانند نهى از صوم عيد فطر و عيد قربان و نهى از صوم الوصال ( يعنى انسان از اول كه روزه مىگيرد ، نيت داشته باشد كه دو روز متصل به هم يا از اول اذان صبح امروز تا اذان صبح فردا ، بدون افطار روزه بگيرد ) و مانند نهى از صلاة حائض ( كه شارع فرموده « دع الصلاة ايام اقرائك » )
و هكذا زن نفساء ( يعنى زنى كه وضع حمل نموده ) . در اينگونه موارد ، نفس عبادت منهى عنه شده .
ب - يا اين است كه نهى تعلق مىگيرد به جزئى از اجزاى عبادت . همانند نهى از قرائت سور عزائم در نماز ( كه قرائت و يا خواندن حمد و سوره ، جزء نماز است و نه تمام نماز ) .
ج - يا اين است كه نهى تعلق مىگيرد به شرطى از شرائط كل عبادت يا به شرطى از شرائط جزء العبادة . مثلا مىگويد « لا تصل فى اللباس المغصوب او المتنجس » يا مىگويد : « لا تسجد و لا تركع فى اللباس المتنجس » كه سجده يا ركوع ، جزء صلاة است و نهى به شرط جزء تعلق گرفته .
د - نهى تعلق بگيرد به وصفى
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 265
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٦٥