نبودن نه ادائا ، نه قضاء . متقابلا لازمهء فساد عبادت ، عدم الاجزاء و لزوم الاعادة است ادائا يا قضاء .
و در معاملات ، معاملهء صحيح آن است كه همهء اجزا و شرايط معتبره را دارا باشد و كمبودى نداشته باشد و معاملهء فاسد آن است كه برخى از اجزا و شرايط را نداشته باشد و لازمهء صحت معامله ،
ترتب اثر است ؛ يعنى اگر بيع است ، نقل و انتقال دارد ؛ اگر نكاح است ، علقهء زوجيت مىآورد . و لازمهء فساد آن ، عدم ترتب اين آثار است .
و اما متعلق النهى :
عموم نواهى ، بدون استثنا ، نيازمند به متعلق هستند ؛ منتهى متعلقها دو نوعند :
1 - متعلقهايى كه قابل اتصاف به صحت و فساد هستند . مثل صلاة در دار غصبى يا معاملهء ربوى .
2 - متعلقهايى كه قابل اتصاف به صحت و فساد نيستند . مثل شرب الخمر كه يا حلال است يا حرام .
ديگر معقول نيست كه صحيح باشد يا فاسد و مثل غيبت . حال ، بحث ما ، در آن دسته از نواهى است كه متعلق آنها قابل اتصاف به صحت و فساد باشند . دستهء دوم ، از محل بحث خارج است .
با حفظ اين نكات مىگوئيم :
بحث ما در اين است كه آيا ملازمهء عقليه بين نهى و فساد هست يا نيست ؟
جمعى قائل به اقتضا هستند . يعنى مىگويند « ملازمهء عقليه هست » منتهى يك دسته از اينها ملازمه را عقليهء محضه مىدانند و دستهء ديگر ، عقليهء لفظيه مىدانند .
جمعى قائل به عدم اقتضا هستند . يعنى مىگويند چنين ملازمهاى نيست .
به تعبير ديگر ، آيا بين نهى از شىء با صحت آن شىء تنافى و تمانع هست و اين دو مانعة الجمع هستند يا اينكه تنافى نيست و اين دو قابل جمع هستند ؟ جمعى قائل به قول اول ، و جمعى قائل به قول ثانىاند و چون سخن از ملازمه است ، پس مسئله داخل در ملازمات عقليه خواهد بود و در دو مقام بحث مىكنيم :
1 - عبادات 2 - معاملات
المبحث الاول : النهى عن العبادة
آيا نهى در عبادات ، مقتضى فساد آن عبادت است يا نه ؟