شيخنا ! عقيدهء شما امرى است و عموميت محل نزاع نيز امر ديگرى است . نزاع ، عام است و مختص به نهى تحريمى نفسى نيست . ولى در اين نزاع ، عقيدهء شما آن است كه فقط نهى تحريمى نفسى ، دال بر فساد است . اما اين معنايش آن نيست كه نزاع در ساير اقسام نباشد . خير . نزاع در دو قسم ديگر هم هست و آنها هم قائل دارند ، نفيا او اثباتا فالحق مع صاحب الكفاية فى تعميمه محل النزاع .
و اما كلمهء فساد :
« فساد » نكتهء مقابل « صحت » است و اختلاف است كه تقابل
بينهما ، كداميك از اقسام تقابل است ؟ آيا تقابل تناقض است ؟ يا تقابل تضاد ؟ و يا تقابل ملكه و عدم ملكه ؟
بعضى گفتهاند : تقابل تناقض است . يعنى صحت و فساد ، سلب و ايجابند ؛ يكى امر وجودى است ( و هو الصحة ) و ديگرى امر عدمى محض است ( و هو الفساد ) .
بعضىها گفتهاند : تقابل تضاد است . يعنى صحت و فساد ، هر دو امر وجودىاند كه لا يجتمعان فى موضوع واحد .
جناب مظفر ، به پيروى از ميرزاى نائينى ، معتقد است كه تقابل ، تقابل عدم و ملكه است . يعنى صحت ، ملكه و امر وجودى است و فساد ، عدم همين ملكه است ( الفساد : عدم الصحة فيما من شأنه ان يكون صحيحا ) . حال ، صحت و فساد ، در هر چيزى ، معنايى دارد . مثلا صحت جنس ، در مقابل عيب آن است و صحت مزاج ، در مقابل انحراف مزاج و خروج آن از حد وسط به طرف افراط يا تفريط است .
و خلاصه ، عند الأطباء معنايى دارد و عند المتكلمين معناى ديگرى و نزد اهل بازار معناى ديگرى دارد ( كه در « بحث صحيح و اعم » ذكر شد ) .
معنايى كه منظور نظر ما است ، عند الاصوليين ، اين است كه :
عمل عبادى صحيح ، عملى است كه مطابقت كند با مأمور به از لحاظ دارا بودن تمام اجزا يا شرايط لازمه .
عمل عبادى فاسد ، عملى است كه مطابقت نكند با مأمور به از لحاظ داشتن كمبودى در اجزا يا شرائط . مثلا نمازى كه داراى 11 جزء و 6 شرط باشد ، صحيح است و نمازى كه فرضا طهارت يا فاتحة الكتاب نداشته باشد ، فاسد است و لازمهء صحت عبادت عبارت است از مجزى بودن و محتاج به اعاده
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٦١