تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
شيخنا ! عقيدهء شما امرى است و عموميت محل نزاع نيز امر ديگرى است . نزاع ، عام است و مختص به نهى تحريمى نفسى نيست . ولى در اين نزاع ، عقيدهء شما آن است كه فقط نهى تحريمى نفسى ، دال بر فساد است . اما اين معنايش آن نيست كه نزاع در ساير اقسام نباشد . خير . نزاع در دو قسم ديگر هم هست و آنها هم قائل دارند ، نفيا او اثباتا فالحق مع صاحب الكفاية فى تعميمه محل النزاع . و اما كلمهء فساد : « فساد » نكتهء مقابل « صحت » است و اختلاف است كه تقابل بينهما ، كداميك از اقسام تقابل است ؟ آيا تقابل تناقض است ؟ يا تقابل تضاد ؟ و يا تقابل ملكه و عدم ملكه ؟ بعضى گفته‌اند : تقابل تناقض است . يعنى صحت و فساد ، سلب و ايجابند ؛ يكى امر وجودى است ( و هو الصحة ) و ديگرى امر عدمى محض است ( و هو الفساد ) . بعضىها گفته‌اند : تقابل تضاد است . يعنى صحت و فساد ، هر دو امر وجودىاند كه لا يجتمعان فى موضوع واحد . جناب مظفر ، به پيروى از ميرزاى نائينى ، معتقد است كه تقابل ، تقابل عدم و ملكه است . يعنى صحت ، ملكه و امر وجودى است و فساد ، عدم همين ملكه است ( الفساد : عدم الصحة فيما من شأنه ان يكون صحيحا ) . حال ، صحت و فساد ، در هر چيزى ، معنايى دارد . مثلا صحت جنس ، در مقابل عيب آن است و صحت مزاج ، در مقابل انحراف مزاج و خروج آن از حد وسط به طرف افراط يا تفريط است . و خلاصه ، عند الأطباء معنايى دارد و عند المتكلمين معناى ديگرى و نزد اهل بازار معناى ديگرى دارد ( كه در « بحث صحيح و اعم » ذكر شد ) . معنايى كه منظور نظر ما است ، عند الاصوليين ، اين است كه : عمل عبادى صحيح ، عملى است كه مطابقت كند با مأمور به از لحاظ دارا بودن تمام اجزا يا شرايط لازمه . عمل عبادى فاسد ، عملى است كه مطابقت نكند با مأمور به از لحاظ داشتن كمبودى در اجزا يا شرائط . مثلا نمازى كه داراى 11 جزء و 6 شرط باشد ، صحيح است و نمازى كه فرضا طهارت يا فاتحة الكتاب نداشته باشد ، فاسد است و لازمهء صحت عبادت عبارت است از مجزى بودن و محتاج به اعاده
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 261 | الشيخ محمد رضا المظفر / على محمدى خراسانى