متلازمان . باز هم مىگوئيم :
قبول نداريم كه هر مقدمهء واجبى واجب باشد و متصف به وجوب گردد بلكه مقدمهء واجبى واجب مىشود كه فى ذاتها حرمت نداشته باشد . اما مقدماتى كه داراى حرمت ذاتيه هستند ، متصف به وجوب نمىشوند بلكه به حرمت خويش باقى هستند اگرچه موصله هم هستند يعنى مكلف را به مقصد مىرسانند . نظير استفاده از مركب غصبى براى رفتن به حج ، كه قطع مسافت ، مقدمهء حج است و اگر از طريق مباحى باشد ، واجب مىشود ولى اگر با مركب غصبى يا از راه غصبى بود ، واجب نمىشود چون متصف به حرمت است اگرچه
توصليت دارد و ما نحن فيه من هذا السبيل بدليل اينكه حركات خروجيه معنون به عنوان غصب هستند و لذا متصف به حرمت مىشوند .
بنابراين وجوب پيدا نمىكنند از باب مقدمه . پس مقدمهء واجبى كه فى ذاته حرام باشد ، وجوب پيدا نمىكند ( خلافا لصاحب المعالم فى آخر مبحث الضد فراجع و تدبر ) .
ان قلت : مقدمات واجبى كه حرمت ذاتيه دارند ، بر دو قسمند :
1 - تارة : مقدمهء منحصره نيستند . مثل قطع مسافت كه دو راه دارد : يكى مكان غصبى و يكى مكان مباح . اينجا اگر مكلف از مكان غصبى قطع مسافت نمود ، اين مقدمه وجوب پيدا نمىكند .
2 - تارة : مقدمهء منحصره هستند . مثل انقاذ غريقى كه يك راه بيشتر ندارد و آن تصرف در دار غصبى است . در اين صورت ، تزاحم درمىگيرد ما بين وجوب ذى المقدمه ( كه بايد امتثال شود ) و حرمت ذاتى مقدمه ( كه بخاطر آن بايد ترك شود ) و در اين صورت ، اگر وجوب ذى المقدمه اهم باشد ، بر حرمت مقدمه مقدم مىشود و سبب مىشود كه مقدمه از حرمت بدر آيد و واجب شود .
و ما نحن فيه من هذا القبيل زيرا كه حركات خروجيه ، و لو غصب است و فى نفسها حرام است ، ولى مقدمهء منحصره تخلص از حرام شده و حرمت ذاتى آن ، با وجوب ذى المقدمه ( كه ترك غصب زائد باشد ) متزاحمين مىشوند و چون وجوب ذى المقدمه اهم است ، مقدم مىشود بر حرمت مقدمه و او را از فعليت مىاندازد آنگاه مقدمه وجوبش بلامانع مىگردد .
قلت : تارة : دوران امر بين حرمت نفسيهء مقدمه با وجوب نفسى ذى المقدمه ، بسوء
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٥٦