تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
در حال حركات خروجيه ، متخلص از اصل الغصب نيست بلكه مبتلى به اصل الغصب است زيرا همين گامى هم كه برمىدارد ، تصرف در ارض غير است و غصب مىباشد و اگر مرادتان تخلص از غصب زائد است ، خواهيم گفت اين حركات خروجيه ، معنون به عنوان تخلص از غصب زائد نيستند زيرا كه الآن گفتيم كه عنوان « تخلص از غصب زائد » با عنوان « ابتلا به غصب زائد » متقابلانند و تقابلشان هم ، تقابل عدم و ملكه است ؛ و خاصيت عدم و ملكه آنست كه همان زمانى كه ظرف وجودى ملكه است ، در همان لحظه اگر اين امر وجودى در اين موضوع نبود ، عدم ملكه جاى او را مىگيرد و صدق مىكند . مثلا شخصى كه هنوز به سنى نرسيده كه داراى محاسن شود و انبات لحيه پيدا كند ، به او نمىگويند « كوسه است » بلكه كسى كه به سن 20 يا بالاتر آمده و زمان آن رسيده كه ذو اللّحيه باشد ، اگر در اين زمان داراى محاسن نبود ، مىشود كوسه . حال ، اين خصوصيت ، در ما نحن فيه نيست زيرا تخلص چون مقابل ابتلا است ، بايد در همان زمانى كه ظرف ابتلا به غصب زائد است ( كه يك ساعت بعد يا يك روز بعد باشد ) در آن ظرف اگر ابتلا نبود ، عنوان تخلص جاى او را مىگيرد نه جلوتر و نه بعد از آن . و در ما نحن فيه ، حركات خروجيه ، زمانا سبقت دارند بر زمان ابتلا به غصب زائد چون اين يك ساعت قبل خارج شده و اگر باقى مىماند ، بعد از يك ساعت مبتلى به غصب مىشد . پس حركات خروجيه نمىتواند معنون به عنوان تخلص از حرام باشد بلكه بايد گفت اين مكلف ، در حال خروج ، نه مبتلى به غصب زائد است و نه متخلص از غصب زائد است بلكه از لحظهء ورود تا لحظهء خروج ، اين مكلف مبتلى به غصب است و بعد الخروج يقال له : هذا متخلص من الغصب ؛ چون در اين ساعت مىتوانست مبتلى باشد ولى نشد ؛ پس متخلص است . بنابراين ، برفرض كه عنوان « تخلص از حرام » واجب باشد اما حركات خروجيه معنون به اين عنوان نيستند تا واجب باشند به وجوب نفسى . ايراد دوم : برفرض كه خروج از ارض مغصوبه معنون به عنوان تخلص از حرام باشد ، خواهيم گفت بايد از « خروج » معناى ديگرى را اراده كنيد كه اين حركات خروجيه ، جنبهء مقدمى براى او دارند ؛ نه اينكه از « خروج » خود اين حركات اراده شود