تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
2 - در فلسفه مىگويند « الجزئى جزئى اى يمتنع فرض صدقه على كثيرين » . اشكال مىشود كه خير . الجزئى كلى لا جزئى چون در خارج بر هزاران فرد صدق مىكند . زيد جزئى است . عمرو جزئى است و . . . جوابش اينست كه : الجزئى جزئى بالحمل الاولى و كلى بالحمل الشائع . 3 - در فلسفه گفته مىشود « اجتماع النقيضين محال » . شخصى اشكال مىكند كه اين قضيه ، خودش خود را نقض مىكند چون « اجتماع النقيضين » موضوع آن است و در ذهن ما تصور شده ؛ پس محال نيست و الا موضوع حكم نمىشد . جوابش آنست كه : اجتماع النقيضين محال بالحمل الشائع و ممكن بالحمل الاولى . و هكذا در مثال شريك البارى ممتنع و در مثال المجهول المطلق لا يخبر عنه و . . . در پايان : از شبهات بالا ، حكماى قبل از ملا صدرا جوابى مىدادند . ولى جناب ملا صدرا آمد و مشكل را از طريق حمل اولى و حمل شايع حل كرد و اين مختص به حكمت متعاليهء او است و لذا گفته‌اند در تناقض ، « 9 وحدت » شرط است و نهم ، همين « وحدت در حمل » است و الا تناقض نيست و بدين‌وسيله معماهاى زيادى قابل حل است و حمل اولى ذاتى ، حمل مفهوم بر مفهوم است و ملاك اتحادش مفهومى است و حمل شايع صناعى ، ملاك اتحادش در مصداق است كما ذكرنا مرارا . و اذا عسر عليك : ما گفتيم عنوان ، به ملاحظهء افراد ، موضوع واقع شده اما حكم حقيقتا مال معنونات نيست بلكه مال عنوان است و « فانى ديدن عنوان در معنونات » مصحح « موضوع شدن خود عنوان » است . حال براى روشن‌تر شدن اين معنى ، مثالى براى شما مىآوريم : در ادبيات گفته مىشود : الفعل لا يخبر عنه و الحرف لا يخبر عنه . ممكن است كسى اعتراض كند به اينكه اين قضيه ، خودش خودش را نقض مىكند زيرا در خود اين قضيه ، فعل ، مخبر عنه واقع شده و كذلك حرف . پس چگونه مىگوئيد فعل يا حرف ، مخبر عنه واقع نمىشود ؟ جوابش اينست كه عنوان - الفعل و الحرف - دو گونه ملاحظه مىشود : 1 - تارة : اين عنوان ، بما هو عنوان و مفهوم ذهنى من العناوين و المفاهيم ملاحظه