مبعوث اليه در افق نفس باعث وجود دارد و طلب مىكند تا آن مبعوث اليه در خارج موجود شود . پس محال است كه طلب و بعث به معنون خارجى تعلق بگيرد به همان بيان كه در شوق ذكر كرديم .
و ثانيا كه گفتيم « تكاليف به عناوين تعلق مىگيرند نه به معنونات » ، بايد بدانيم كه عناوين ، دو نحوه ملاحظه مىشود :
1 - تارة : عناوين « بما هى هى » ملاحظه مىشوند . يعنى اينكه يك مفهوم است و وجود ذهنى است در قبال سائر عناوين .
2 - و تارة : عنوان ، به ملاحظهء « افراد و مصاديق » در نظر گرفته مىشود . يعنى « بما هو فان فى المعنون و حاك عن المصاديق » ملاحظه مىگردد .
حال ، منظور ما نوع دوم است . يعنى نمىخواهيم بگوئيم كه عنوان ، بما هو مفهوم ذهنى ، متعلق تكليف است ( چنان كه موضوع قضيهء طبيعيه است ) زيرا كه اولا مفهوم بما هو مفهوم در خارج قابل امتثال نيست و ثانيا مصالح و مفاسد بر مصاديق خارجيه مترتب مىشود نه بر عناوين و مفاهيم ذهنيه . بلكه مىخواهيم بگوئيم كه عناوين ، بما هو حاك عن الافراد ، موضوع و متعلق تكليف واقع مىشوند . پس عناوين ، متعلق
تكاليفند ولى به ملاحظهء افراد و مصاديق .
ثالثا اينكه ما در مقدمهء دوم گفتيم « عناوين ، بما هو مرآة و فان فى المعنونات ، متعلق تكاليف واقع مىشوند » ، مقصود ما اين نيست كه حكم از عنوان به معنون سرايت مىكند و در واقع تكاليف به معنون تعلق گرفتهاند [ چنان كه بعضىها گفتهاند ( كصاحب المعالم و الآخوند ) ] زيرا در مقدمهء اولى ثابت كرديم كه « تعلق تكليف به معنونات » محال است بلكه مقصود ما اين است كه از آنجا كه غرض به معنونات قائم است ، لذا اين عنوان را فانى در معنونات بايد ببينيم تا بتوانيم حكم را براى خود اين عنوان ثابت كنيم .
پس فانى ديدن عنوان در معنون ، مصحح تعلق گرفتن تكليف است به نفس عنوان ؛ نه اينكه فنا سبب سرايت باشد .
و كاين من فرق بين ما هو مصحح التكليف و ما هو نفسه متعلق التكليف . كما مر
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 232
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٣٢