تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
1 - اكثريت اشاعره و گروه كثيرى از اماميه قائل به جواز شده‌اند . 2 - اكثريت معتزله و گروه كثيرى از اماميه قائل به امتناع شده‌اند . به اعتقاد ما حق آنست كه اجتماع امر و نهى در شىء واحد جايز است . يعنى ممكن است صلاة در دار غصبى ، هم امر داشته باشد و هم نهى . دليل ما بر اين مطلب ، مبتنى بر ذكر سه مطلب پىدرپى است كه مقدمتا بايد اين سه امر را روشن سازيم : اولا : ما معتقديم كه احكام شرعى و تكاليف عموما ( چه اوامر و چه نواهى ) روى عناوين و طبايع بار مىشوند نه روى معنونات و مصاديق خارجيه ؛ اصولا تعلق خطاب به معنونات ، محال و ممتنع است . بيان ذلك : در آغاز ، مثالى از شوق براى شما مىآوريم كه يك مرحله قبل از اراده و طلب است و آن اينكه شوق كه يكى از خصوصيات و حالات ذاتى انسان است ، هميشه اولا و بالذات به عناوين و صور ذهنيه تعلق مىگيرد و محال است كه به معنونات تعلق بگيرد به دو دليل : 1 - اگر شوق به معنونات تعلق بگيرد ، از دو حال خارج نيست : يا در حال عدم آن مصداق ، شوق به او تعلق گرفته و يا در حال وجود آن ، و التالى بكلا قسميه باطل . اما اولى كه شوق به آن معنون در حال عدمش تعلق بگيرد ؛ اين ، به دو دليل ، باطل است : الف - لازمه‌اش مقوم بودن يك امر موجود است ( كه شوق باشد ) به يك امر معدوم ( كه معنون باشد ) زيرا شوق بدون متعلق نخواهد بود و قوام الموجود بالمعدوم مستحيل . مقوم الموجود بايد امر وجودى باشد كه سنخيت دارند نه عدمى كه نقيض الوجود است . ب - لازمه‌اش تحقق معدوم بما هو معدوم است ( كه همان معنون باشد ) بدليل اينكه مشتاق اليه ، به تبع شوق ، يك نحوهء وجودى پيدا مىكند و محال است كه شوق به « معدوم مطلق » تعلق بگيرد . و اينكه معدوم بما هو معدوم موجود شود ، محال است للتناقض . و اما دومى كه شوق ، در حال وجود معنون ، به آن تعلق بگيرد ؛ اين هم باطل است بدليل اينكه اشتياق به يك امر موجود ، تحصيل حاصل است و هو محال . بالضرورة ، شوق بايد به يك امر استقبالى ( كه هنوز حاصل نيست ) تعلق بگيرد . مثل اينكه شما اشتياق ديدار