اجتماع ، هم عاصى و هم مطيع باشد . لو جمع بينهما و على القول بالاستحالة و تقديم جانب الامر حكم كنيم به اينكه فقط مطيع است و نه عاصى و على القول بالاستحالة و تقديم جانب نهى بگوئيم فقط عاصى است و نه مطيع ؟
فما المائز بينها و ما الفارق ؟
فنقول : چند نكته مقدمتا :
1 - سابقا در بحث عام و خاص گفتيم كه عام سه قسم است :
1 - استغراقى 2 - مجموعى 3 - بدلى
در ما نحن فيه ، قسم اول و دوم منظور نظر است .
عام استغراقى - آن بود كه حكم در واقع براى جميع افراد جدا جدا ثابت است و لو در ظاهر به صورت يك كلام گفته اكرم كل عالم ولى در باطن و واقع حكم به تعداد افراد انحلال پيدا مىكند ،
گويا گفته :
اكرم زيد العالم - * اكرم عمروا العالم
و . . . در اينجا عنوان عام مرآتيت دارد براى ديدن افراد .
و علم بدلى - آنست كه حكم در واقع براى جميع افراد ثابت نيست بلكه براى يك فرد ثابت است و مطلوب ايجاد اصل طبيعت است منتهى آن يك فرد قابليت دارد كه هريك از افراد طبيعت بوده باشد . مانند : اعتق أية رقبة شئت .
2 - تارة - دو دليل در اصل مقام جعل و تشريع و صدور از مولى با يكديگر درگيرى دارند و قابل جمع نيستند . يعنى هركدام زبان حالش اينست كه ديگرى كذب است و از مولى صادر نشده .
اينجا مورد ، مورد تعارض است ( التعارض تكاذب الدليلين فى مقام الجعل و التشريع ) .
و تارة در اصل مقام جعل دليلين برخوردى و معارضهاى ندارند ، بلكه هر دو قابليت صدور را دارند و در هر دو ملاك ( يعنى مصلحت و مفسده ) هست ولى در مقام امتثال مزاحمت نمودهاند و صدور و امتثالشان از عبد ممكن نيست . اينجا ميدان ، ميدان تزاحم و اجتماع الامر و النهى است با تفاوتى كه خود اين دو باب دارند كه در احدهما اين عدم قدرت بر امتثال ، به سوء اختيار خود مكلف بوده ( در باب اجتماع امر و نهى ) و در ديگرى اين عدم توانائى اضطرارى و لا بسوء الاختيار بوده ( در باب تزاحم ) .