تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
منهى عنه ؛ مثل صلاة در دار مغصوبه ( مثال به حركت بهتر است كما قال المشكيني ره فى حاشية الكفاية جلد 1 صفحه 234 و فى العبارة مسامحة اذا الصلاة عنوان للواحد المذكور و الا ولى ان يقول كالحركة به قصد الصلاة فى المغصوب ) . كه در اين مثال عنوان مأمور به صلاة است و ربطى به غصب ندارد چنان‌كه عنوان منهى عنه غصب است و ربطى به صلاة ندارد . هركدام جداى از ديگرى هستند و مكلف مىتوانست صلاة را ايجاد كند بدون غصب يا غصب را ايجاد كند بدون صلاة ولى تصادفا آمده و به سوء اختيار خودش بينهما را جمع كرده است و نماز را در دار غصبى خوانده و اين كون يا حركت در دار مغصوبه عمل واحدى است عرفا كه مجمع دو عنوان شده و اينجا مورد بحث است كه آيا اجتماع جائز است يا خير . . . و اما كلمهء واحد : واحد تارة در مقابل كلى به كار مىرود . منظور از كلى يعنى ما يصدق على كثيرين مثل انسان و منظور از واحد يعنى يك شخص كه قابل صدق بر كثيرين نيست مثل زيد كه واحدى از آحاد انسان است . و تارة : در مقابل متعدد به كار مىرود ، منظور از متعدد يعنى دو يا چند عمل مثل صلاة و نظر به اجنبيه و يا استماع الغيبة . منظور از واحد يعنى يك عمل و يك فعل كه به يك وجود موجود مىشود نه به دو يا چند وجود . و مقصود ما از واحد همين معنى است . شىء واحد يعنى عمل واحد در مقابل عمل متعدد . حالا لا فرق كه اين عمل واحد فى نفسه كلى باشد و قابل صدق بر كثيرين باشد مانند صلاة در دار مغصوبه كه واحد است ولى داراى افراد متعدد عرضى و طولى مىتواند باشد و يا شخصى باشد مثل صلاة زيد در دار مغصوبه كه عمل واحد شخصى است و بر صلاة عمرو در دار مغصوبه صدق نمىكند . پس واحد بالمعنى الثانى اعم از واحد بالمعنى الاول است . بنابراين واحد در قبال متعدد چه جزئى باشد چه كلى هر دو مورد بحث است . پس گفتار صاحب معالم ( كه نزاع را منحصر نموده به واحد شخصى ) باطل شد و نيز مواردى كه عمل واحد بالجنس باشد ، يعنى دو عمل است ولى تحت يك مفهوم كلى داخلند ، اين هم خارج شد نظير سجود براى خداوند و براى بت كه سجود اگرچه كلى است ولى خود اين طبيعت بما هى هى
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 211 | الشيخ محمد رضا المظفر / على محمدى خراسانى