مصاديقى جداگانه دارند . و لكن گاهى پيش مىآيد و اتفاق مىافتد كه اين دو عنوان در شىء واحدى اجتماع و التقا بنمايند . در اين مورد است كه امر و نهى در شىء واحد جمع مىشوند و اين اجتماع و تلاقى عنوانين هم دو گونه است :
1 - تارة اجتماع ، اجتماع موردى است يعنى يك عمل واحدى ما به الانطباق دو عنوان نيست بلكه دو عمل است كه در زمان واحد با همديگر تقارن پيدا كردهاند و مجاورت دارند و احدهما ما به الانطباق عنوان مأمور به است و الآخر ما به الانطباق عنوان منهى عنه . از قبيل صلاة و نظر به اجنبيه كه انسان در ضمن صلاة نظر به اجنبى مىاندازد و يا استماع غيبت مىكند كه اينها دو عمل علىحده هستند صلاة عملى جدا است و نظر هم عمل ديگرى است علىحده . نه صلاة ما به الانطباق عنوان نظر به اجنبيه است و لا العكس . چنين اجتماعى
از محل بحث ما خارج است و لا شك در اينكه در چنين موردى اگر مكلف جمع بينهما نمود ، هم مطيع است ( چون نماز خوانده ) و هم عاصى است ( چون نظر به اجنبيه كرده است ) .
2 - تارة اجتماع ، اجتماع حقيقى است . اين هم دو قسم است :
تارة : اجتماع عقلى است كه به دقت عقليهء فلسفيه ثابت مىگردد .
و تارة : اجتماع حقيقى عرفى است كه عند العرف اجتماع هست و لو عند العقل نباشد .
توضيح اينكه صلاة در دار غصبى را با دو ديد مىتوان ملاحظه كرد .
1 - اگر با ديد عقلى و دقت عقلى ملاحظه شود ، همين صلاة در دار مغصوبه كان دو چيز است و داراى دو حيث است :
الف - حيث صلاتى .
ب - حيث غصبى .
2 - همين صلاة را اگر در معرض ديد عرف قرار دهيد ، به نظر عرف ، اين شىء واحد است و تعدد عنوان ، او را متعدد نمىكند .
حال اجتماع حقيقى در موردى است كه عمل عند العرف واحد است و يك عمل است كه مجمع دو عنوان شده هم عنوان مأمور به بر او منطبق است و هم عنوان
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 210
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢١٠