با توجه به اينكه اهم اولويت و ارجحيت دارد و به حكم عقل تقديم مرجوح بر راجح قبيح است ، لذا به ناچار بايد از اطلاق دليل مهم رفع يد كنيم يعنى اطلاق او را مقيد كنيم به صورت ترك ديگرى و بگوئيم اگر اهم را ترك كردى ، مهم را بجاى آور : ازل النجاسة و ان عصيت فصل و معناى ترتب هم همين است كه خطاب به مهم در طول خطاب به اهم و مشروط به ترك اهم است . پس با استفاده از دو دليل اهم و مهم به ضميمهء حكم عقل :
1 - به استحالهء جمع بينهما در امتثال فى آن واحد .
2 - و به مقدم داشتن راجح بر مرجوح .
مطلوب ما ثابت مىگردد كه داستان ترتب باشد . در پايان مىفرمايد اينكه ما ثابت كرديم ( از راه اقتضاى دو امر به ضميمهء حكم عقل ) كه امر به مهم ، ترتبى است يعنى مشروط است به ترك
اهم ، اين نوع دلالت از باب دلالت اشاره است كه در خاتمهء بحث مفاهيم ذكر كرديم و آن اينكه اصل دلالت مقصود متكلم به قصد استعمالى و عرفى نيست و لكن اين دلالت لازمهء مدلول كلام است بلزوم عقلى كه غير بين يا بين بالمعنى الاعم است و آنجا گفتيم اين دلالت گاهى از انضمام در كلام دانسته مىشود ؛ مثل بدست آوردن اقل الحمل كه سته اشهر است از
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ
با و
حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
( 6 - 24 - 30 ) و گاهى از يك كلام استفاده مىشود ؛ مثل امر به ذى المقدمه كه از تصور ذى المقدمه و نسبت بينهما وجوب تبعى براى مقدمه درست مىكنيم و ما نحن فيه از قسم اول است كه از اقتضاى دو دليل ، به ضميمهء حكم عقل ، اين امر ترتبى را استنباط كرديم .
در پايان : ما در اين كتاب ، خلاصهء نظريهء ترتب را ذكر كرديم و اما تفصيل مطلب و مناقشات اين نظريه محتاج به بيانات مفصلى است كه از حوصلهء كتاب خارج است و ميرزاى نائينى براى اين مسئله 5 مقدمه ذكر كرده به تقريرات درس ايشان مراجعه شود . ( 1 )
هامش
( 1 )
( فوائد الاصول جلد 1 و 2 صفحه 335 به بعد ) .