جناب مظفر مىفرمايد : گروهى از اصوليين در اينجا مسئلهء ترتب را مطرح نموده و خواستهاند از اين راه ، مشكل بالا را پاسخ داده و حكم به تصحيح عبادات اكثر مردم بكنند . حال اولا بايد معناى ترتب را بدانيم و ثانيا تاريخچهء آن را و ثالثا بحث كنيم كه آيا اين روش صحيح است و بدينوسيله حل مشكل مىشود يا نه ؟
اما معناى ترتب : گاهى دو عمل كه هر دو داراى ملاك هستند و در هر دو مصلحت وجود دارد ، تصادفا و اتفاقا با يكديگر در ظرف واحد اجتماع مىكنند منتهى يكى اهم است و ديگرى مهم ( نظير ازالهء نجاست و صلاة اول وقت يا نظير انقاذ غريق و صلاة آخر وقت و . . . ) . در اينجا معنى ترتب اين است كه هم اهم امر دارد و هم مهم منتهى نه در عرض هم بلكه در طول هم ؛ يعنى امر به مهم مترتب بر امر به اهم است گويا مولا فرموده : انقذ الغريق و ان عصيت فصل -
يا فرموده : ازل النجاسة عن المسجد و ان عصيت فصل و امثال ذلك . . .
و اما تاريخچهء مسئلهء ترتب :
جناب مظفر مىفرمايد : به نظر ما اولين كسى كه متوجهء مسئلهء ترتب شد ، از ميان فقها جناب محقق ثانى بود و پس از ايشان ، جناب ميرزا حسن شيرازى شاگرد ميرزاى بزرگ شيرازى و استاد آخوند خراسانى اين نظريه را تحكيم نموده و سد ثغور كرده و پس از ايشان هم ، استاد ما ميرزاى نائينى اين مسئله را كاملا منقح نموده و اشكالات آن را مطرح نموده و جواب داده است .
و اما خود مسئلهء ترتب : در ارتباط با اين مسئله ، در دو مقام بايد بحث كنيم :
1 - آيا اساسا ترتب فى نفسه امرى است ممكن و يا ممتنع است ؟ به عبارت ديگر ، آيا بر اين نظريه تالى فاسدى مترتب هست يا نيست ؟ اين بحث مربوط به مقام ثبوت است .
2 - برفرض كه ممكن باشد ، آيا دليلى هم بر وقوع و تحقق آن داريم يا نداريم ؟ اين هم مال مقام اثبات است .
اما مقام اول : در مرحلهء امكان و يا استحاله ، دو نظريه وجود دارد :
1 - گروهى قائل به امكان هستند ؛ يعنى مىگويند بر اين نظريه تالى فاسدى مترتب
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ محمد رضا المظفر
ص٢٠٢