كلمات ، به درازا خواهد كشيد و ما در اين مختصر در مقام بحثهاى عريض و طويل نيستيم .
لذا از آنها صرفنظر مىكنيم . فمن شاء راجع الى تقريرات تلامذة النائينى ره ( 1 )
الترتب
تا به حال در مسئلهء ضد ، به سه اختلاف از اختلافات اصوليين اشاره كرديم .
1 - آيا اساسا امر به شىء ، مقتضى نهى از ضد است يا نيست ؟
2 - آيا نهى در عبادات مطلقا دال بر فساد است حتى النهى التبعى يا خصوص نهى استقلالى دال بر فساد است ؟
3 - آيا صحت عبادت متوقف بر وجود امر فعلى به آن عبادت است يا مطلوبيت ذاتيه كافى است ؟
حال مشكل فقهيهاى است كه ما بين فقهاى عظام در طول تاريخ مطرح بوده و هست و اين مشكل مبتنى بر اختلافات فوق ( على - الخصوص اختلاف سوم ) است و آن مشكل اين است كه كثيرا ما مشاهده مىكنيم كه تودهء مردم ، در اثر بىتوجهى و يا لااباليگرى ، در زمانى كه عمل واجبى برعهده آنها آمده ، اين واجب را انجام نمىدهند و در عوض به عبادات مستحبه اشتغال پيدا مىكنند و
خلاصه ترك واجب مىكنند ، سنت بجا مىآورند . مثلا دين واجبى برعهدهء آنها است كه مهلت آن سرآمده و بايد اين قرض را بپردازد و تمكن مالى هم دارد نه اينكه در عسر و سختى باشد تا مشمول فنظرة الى مسيره گردد بلكه در يسر است و مع ذلك مماطله مىكند و دين واجب را ادا نمىكند و به جاى آن به زيارت امام حسين عليه السلام مىرود يا مجلس عزاى حسينى بپامىكند و در اين راه مخارج كلانى را متحمل مىگردد يا مثلا نماز ظهر و عصر بر او واجب شده ولى او در روز عاشورا يا ايام اربعين مشغول سينهزنى و عزادارى مىشود و به نماز اهميت نمىدهد و نظائر اينها .
و يا در زمانى كه واجب مهمترى برعهده آنها آمده ( مثل دفاع از حيثيت و ناموس ) اين واجب اهم را ترك نموده و به واجبات ديگرى - كه در اين مرتبه نيستند -
هامش
( 1 )
« اجود التقريرات ج 1 و 2 » .