تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
از مقدمات وجود ضد ديگر است . بنابراين روشن شد كه مقدميت ، در اين مقام ، از نوع مقتضى يا شرط يا معد نيست بلكه از نوع عدم المانع است . حال پس از تقرير سخنان قائلين به مقدميت ، مىگوئيم در اين استدلال ، يك مغالطه شده و آن اينكه حد وسط ( كه كلمهء مانع و تمانع باشد ) مشترك لفظى است و دو معنى دارد كه در صغرى به يك معنا و در كبرى به معناى ديگرى به كار رفته و لذا حد وسط تكرار نشده و چنين قياسى ، منتج نيست ؛ نظير : در باز است و هر بازى پرنده است ؛ پس در پرنده است يا مثل : اين شير است و هر شيرى درنده است ؛ پس اين درنده است . يا مثل :
آن يكى شير است كادم مىخورد در باديه * و آن دگر شير است كه آدم مىخورد در باديه
توضيح ذلك : تمانع به دو معنا به كار مىرود : 1 - گاهى از كلمهء « تمانع » اراده مىشود تمانع در وجود خارجى . مثلا مىگوئيم سواد و بياض ، در جسم واحد ، تمانع دارند ؛ يعنى در خارج ، محال است كه جسم واحد ، در آن واحد ، هم متصف به وصف ابيض باشد و هم اسود . در اينجا عدم هركدام ، از قبيل عدم المانع است نسبت به وجود خارجى ديگرى ؛ و تمانع ما بين ضدين ، از اين قرار است و آن عدم المانعى كه در صغرى ذكر شده ، همين معناست . 2 - و گاهى از كلمهء تمانع ، تمانع در تأثير اراده مىشود نه تمانع در وجود خارجى . مثلا مقتضى حرارت و مقتضى برودت ، در فضاى واحد ، باهم تمانع مىكنند و متمانعان هستند اما نه در اصل وجود كه هركجا مقتضى حرارت بود ، در آنجا مقتضى برودت نباشد يا بالعكس . خير ، ممكن است در فضاى واحد ، هر دو مقتضى موجود باشند و لكن تمانع در تأثير دارند ؛ يعنى در اثر اينكه محل ، قابليت پذيرفتن هر دو اثر را ندارد . مثلا اين آب نمىتواند هم گرم باشد و هم سرد . يا اين فضا نمىتواند هم حرارت پيدا كند و هم برودت . لذا اين دو مقتضى ، در تأثير ، با يكديگر دعوى دارند و آنگاه هركدام بخواهند تأثير كنند ، يا بايد مقتضى ديگرى نباشد و يا اگر هست ، ضعيف‌تر باشد به‌طورى كه تحت الشعاع ديگرى قرار بگيرد تا ديگرى اثر بگذارد .