و يا مطلق طهور شرط نماز است و نماز بر او توقف دارد و ذكر نظير ساير اوامر ارشادى كه در موارد حكم عقل وجود دارند و سابقا كردهايم .
با اين محاسبات ما به اين نتيجه مىرسيم كه اصلا و ابدا وجوب غيرى مولوى نداريم ، و منحصرا وجوب مولوى اختصاص به واجبات نفسيه دارد چه تعبدى كالصلاة و چه توصلى كانقاذ الغريق پس تقسيم واجب به واجب نفسى و واجب غيرى جا ندارد و بايد بحث واجب غيرى به كلى از طومار مباحث اصوليه حذف گردد .
پايان مبحث مقدمهء واجب ( و الحمد للّه و له الشكر )
المسألة الثالثة : مسئلة الضد
مسئلهء سوم از مسائل غير مستقلات عقليه مسئلهء ضد است ، موضوع بحث ما اين است كه آيا امر به شىء مقتضى نهى از ضد آن شىء مىباشد يا نه ؟ به عبارت ديگر آيا ما بين وجوب شىء و حرمت آن ملازمه وجود دارد يا نه ؟
در اين مسئله به ترتيب پنج مطلب ذكر خواهد شد ( انشاءالله ) :
1 - بيان محل نزاع و معناى اصطلاحات عنوان فوق .
2 - بحث ضد عام
3 - بحث ضد خاص
4 - بيان ثمرات مسئلهء ضد
5 - بيان مسئلهء ترتب
اما تحرير محل نزاع : پيش از بيان محل نزاع مقدمتا سه اصطلاح را كه در موضوع بحث ما اخذ شده معنى مىكنيم :
1 - اصطلاح ضد : اين كلمه عند الاصوليين معنائى دارد و عند الفلاسفة و المناطقه معناى ديگرى دارد .
اما نزد فلاسفه : ضد عبارتست از خصوص يك امر وجودى كه با يك امر وجودى ديگر بينهما كمال منافرت و معاندت باشد مانند سواد و بياض اما نزد اصوليين : كلمهء ضد به معناى مطلق المعاند و المنافى آمده خواه آن معاند يك امر وجودى باشد مانند اكل و شرب نسبت به صلاة كه منافى با صلاتند و خودشان هم امر
وجودىاند و خواه يك امر عدمى باشد مانند ترك الصلاة كه امر عدمى است و