للاستبعاد المذكور .
10 - تفصيل ديگر آنست كه مقدمات داخليه يعنى اجزا واجب بوجوب غيرى نيستند اما مقدمات خارجيه يعنى شرائط واجب بوجوب مقدمى هستند .
جناب مظفر مىفرمايد :
به عقيدهء ما قول ثانى حق است ، يعنى مقدمهء واجب مطلقا واجب نيست و دليل ما بر اين مسئله از مطالبى كه در مبحث سوم مستقلات عقليه در رابطه با ثبوت ملازمه بين حكم عقل و شرع گفتيم ، دانسته مىشود زيرا ملاك و معيار در هر دو باب يكى است ، آنجا گفتيم :
در مواردى كه عقل مستقلا حكم به حسن يك عملى مىكند بگونهاى كه همين حكم عقل استقلالا كافى است در تحريك و دعوت انسان به انجام كار ديگر مجالى براى امر مولوى نيست چون احتياجى به آن نداريم بلكه عبث و لغو است و بلكه تحصيل حاصل است . اينجا هم مىگوئيم هنگامى كه مولى بندگانش را به انجام ذى المقدمه دستور
داد و عبد دانست كه اين عمل مقدماتى دارد كه بدون آنها به ذى المقدمه نخواهد رسيد يا اين امر به ذى المقدمه به حكم عقل كفايت مىكند در تحريك و دعوت مكلف به انجام مقدمات و يا كفايت نمىكند اگر كفايت نمىكند در اين صورت هزار تا امر هم كه از سوى مولى به مقدمه متوجه شود فايدهاى ندارد و محرك عبد نمىشود چون نه عقاب دارد و نه ثواب و اگر كفايت مىكند در اين صورت نيازى به امر مولوى غيرى نداريم چون هدف از آن امر مولوى ايجاد داعى و محرك است و در اينجا عقل اين نقش را بازى مىكند يعنى ايجاد داعى مىكند فلا حاجة الى الامر المولوى بلكه امر مولوى عبث و لغو است و صدورش از حكيم محال است و بلكه تحصيل حاصل است كه استحالهء ذاتى دارد بقول حكيم شبسترى در گلشن راز :
در آلا فكر كردن شرط راه است * ولى در ذات حق محض گناه است
بود در ذات حق انديشه باطل * محال محض دان تحصيل حاصل
روى اين اصل اوامرى كه در شرع مقدس روى برخى از مقدمات رفته از قبيل
« إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ »
و از قبيل « اذا زالت الشمس فقد وجب الطهور و الصلاة » اين اوامر حمل بر ارشاديت مىشوند به اين معنى كه اين امر آمده فقط براى بيان اينكه وضو