تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
و از همان روز در جستجوى حج نيابتى بودم تا پيدا كردم و به حج رفتم ، و خدمت حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم و قضيه ابو حنيفه و فتوا و كلمات او را بعرض رسانيدم . آن حضرت تبسم نمود و فرمود : لعنت خدا بر او باد ، اينكه گفته من صحفى هستم راست گفته زيرا خوانده‌ام صحف پدران خود إبراهيم و موسى عليهما السّلام و صحفهائى كه همانند اين صحف بوده ، و مدتى نگذشت كه صداى دقّ الباب بلند شد ، و جماعتى از صحابه خدمت آن حضرت بودند . آن حضرت بيكى از غلامان خود فرمود ببين كيست كوبندهء درب ، غلام رفت و بازگشت و بعرض رسانيد : أبو حنيفه است ( و اذن دخول ميطلبد ) فرمود : اذنش دهيد بيايد ، ابو حنيفه را اذن دادند و داخل گرديد و بر آن حضرت سلام نمود و عرض كرد : اذن ميفرمائيد بنشينم . آن حضرت جواب سلام او را دادند و ليكن توجهى به او نفرمود و با صحابه شروع بگفتگو كرد ، ابو حنيفه مرتبه دوم و سوم اذن طلبيد و آن حضرت ( بنا بمصلحت ) هيچ گونه التفاتى به او نفرمود ، و آخر الامر بدون اجازه نشست . آن حضرت بعد از نشستن او فرمود : كجا رفت أبو حنيفه ، گفتند خدمت شما نشسته است ، صورت بجانب او نمود و فرمودند توئى فقيه اهل عراق ، عرضكرد : بلى ، فرمود بچه چيز فتوا ميدهى ، عرضكرد بكتاب خدا قرآن و روايات پيغمبر . فرمود : آيا احكام قرآن را ميدانى آنچنان كه بايد دانست و ناسخ را از منسوخ تميز ميدهى عرضكرد : بلى نيكو ميدانم ، فرمود : ادعاى علم و دانش نمودى ( و از حد خود تجاوز كردى ) واى بر تو آنچه را كه گفتى نميداند كسى مگر آن كسانى كه قرآن بر آنان نازل شده ، واى بر تو اين چنين علم يافت نميشود مگر در نزد خواص فرزندان پيغمبر ، و تو حتى دانستن معنى حرفى را هم ( از پيغمبر ) به ارث نبرده اى ، اگر اين طور باشد كه ميگوئى ( عالم هستم و ميدانم تفسير و تأويل و معانى و ناسخ و منسوخ قرآن را ) با اينكه من تو را آن طور نمىبينم ، بگو اينكه خدا ميفرمايد : * ( سِيرُوا فِيها لَيالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ ) * ( يعنى برويد در آن زمين شبها و روزها و ايمن هستيد ) كجا است