كردم از تنهائى ، پس خداوند مرا به آسمان دنيا برد و در آنجا ميان ملائكه دوازده هزار سال خدا را عبادت نمودم و با ملائكه تسبيح و تقديس الهى مينمودم كه نورى درخشنده بر ما گذشت و ملائكه به سجده رفتند و گفتند : سبوح قدوس ، اين نور نيست مگر نور ملك مقرب و يا پيغمبر مرسل ! كه منادى از جانب خداوند گفت : اين نور ملك مقرب و پيغمبر مرسل نيست بلكه نور طينت على بن ابى طالب است .
11 - 10 - حديث كردند ما را . . . از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه ميفرمود : هر كه دوست بدارد على را در زنده بودن من و بعد از رحلت من خداى تعالى براى او أمن ( از هول و دهشت قيامت ) و ايمان ( كامل ) بنويسد تا زمانى كه خورشيد طلوع و غروب مىكند و هر كه او را دشمن بدارد چه در حال حيات من و چه بعد از رحلت من ميميرد مانند مردمان زمان جاهليت ( كه دين و ايمان نخواهد داشت و بطور حتم و يقين اهل جهنم خواهد بود ) و از او بازخواست مينمايند از رفتار و گفتارش .
12 - حديث نمود مرا . . . از ابو أيوب انصارى كه ميگفت : دوستى على عليه السّلام را بر اولادهاى خود عرضه كنيد پس هر يك از آنها كه اظهار دوستى نمود بدانيد كه فرزند خود شما است ( و حلال زاده ) و هر كدام از ايشان كه دوست نداشتند ( بدانيد كه حرام زاده است و ) بايد از مادرش سؤال كنيد كه او را از كجا آورده زيرا شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه ميفرمود : بعلى بن أبى طالب عليه السّلام يا علي دوست نميدارد تو را مگر مؤمن ، و دشمن نميدارد تو را مگر منافق ، و ولد الزنا ، و كسى كه مادرش در حال حيض به او حامله گرديده .
پايان جلد اول و جلد دوم آن تحت طبع است و ان شاء الله به همين زودى بدست علاقمندان خواهد رسيد و از اخوى عزيزم ( سيد مجتبى مسترحمى ) كه در تصحيح اين كتاب دقت كامل مبذول داشتند تشكر مينمايم - سيد هدايت الله مسترحمى
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٠٥