دارد و يك كنيز و يك دختر از كنيز ، و آن مرد بعد از نماز صبح با زن آزاد خود مواقعه كرد و بحمام رفت و آن زن براى آنكه امّ ولد و دخترش را نزد شوهرش متهم نمايد از جاى برخاست و با همان حرارت ( غريزه جنسى ) خود را روى دختر انداخت و مساحقه نمود ، و آن دختر خوابيده بود و چيزى ( كه كاشف از ناراضى بودن مساحقه باشد ) نگفت و نطفه مرد از زن خارج شد و داخل رحم دختر گرديد .
أبو حنيفه : گفت به خدا قسم جوابش را نميدانم ( و در اين موضوع فكرم ناقص است و به جائى نميرسد كه فتوا دهم ) .
فرمود : اى أبو حنيفه ؟ اگر مردى كنيز خود را بغلام خود تزويج نمود و اولادى از آنها متولد شد ، و از زن آزاد آن مرد نيز فرزندى متولد گرديد ، و پس از چند مدتى ديوارى بر سر مولا و امّ ولد و آن زن خراب شد و مردند و ما نميدانيم كداميك از اين دو فرزند مالكست و ديگرى مملوك ، چه بايد كرد ( و فتواى تو در اين مسأله چيست ) گفت : فدايت شوم چيزى نميدانم كه جواب بگويم « 1 » .
سپس أبو حنيفه ( ديد اگر اين گونه سؤال و جواب ادامه پيدا كند رياستش لطمه مىبيند و آبرويش ريخته مىشود و جهل و بىسواديش بر همه واضح ميگردد ، بدين جهت خلط مبحث كرد و ) گفت : اصلحك الله بعضى از مردم كوفه گمان ميكنند شما أمر ميكنيد ايشان را كه برائت و بيزارى بجويند از فلان ( مرادش ابو بكر است ) و فلان ( مرادش عمر است ) و فلان ( مرادش عثمان است ) :
فرمود : واى بر تو أبو حنيفه چنين موضوعى نبوده ؟ عرضكرد : أصلحك الله مردم كوفه ( و اطراف آن ) عمل خلفا را بزرگ ميدانند ( كه غصب خلافت كردهاند )
هامش
« 1 » در صورت وقوع اين حادثه بايد قرعه انداخت طبق : القرعة لكل أمر مشكل ، چنان كه در كافى نقل از حضرت صادق عليه السّلام مينمايد كه : يقرع بينهما فمن أصابته القرعة فهو الحرّ ، بين اين دو فرزند قرعه بايد انداخت ، و قرعه بنام هر يك از آنها اصابت كرد آزاد است و مولى و آن ديگرى غلام او ، و هم صاحب كليه اموال موجوده ميگردد .