تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
و امام به حق و از ايشان اطاعت و پيروى كن ) 4 - 6 - خبر دادند مرا . . . از ابن أبى ليلى كه ميگفت من و نعمان ( أبو حنيفه ) وارد شديم بر حضرت صادق عليه السّلام ، آن حضرت به من فرمود : اين كيست همراه تو ، عرضكردم فدايت شوم اين مردى است از اهل كوفه و داراى رأى و نظر و اجتهاد است ( در احكام دين اسلام ) فرمود : شايد اين همان مرديست كه چيزها را برأى خود قياس مىكند و به نظر خود حكم و فتوا ميدهد . و سپس رو كرد بابى حنيفه و فرمود : اى نعمان آيا ميتوانى بگوئى اسرارى كه در سر خود تو است ، عرضكرد نميتوانم ، فرمود : پس نميبينم تو را كه بتواني در چيزهاى ديگر هم قياس كنى براستى و درستى فتوا دهى و نميتوانى ديگرى را هدايت نمائى . ( آن حضرت براى آنكه جهل و نادانى ابو حنيفه بر خودش و بر ديگران واضح شود فرمود ) آيا ميدانى چرا آب چشم شور است و آب گوش تلخ و آب بينى سرد و غليظ و آب دهان شيرين و گوارا ، عرضكرد نميدانم ، فرمود آيا ميدانى چه كلمه اى است كه اولش كفر است و آخرش ايمان ، عرضكرد نميدانم . ابن ابى ليلى گويد گفتم : فدايت شوم آنچه را كه وصف فرمودى علتهاى آن را براى ما بيان و تشريح كنيد . فرمود : حديث كرد مرا پدرم عليه السّلام از آباء خود عليهم السّلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه ميفرمود : خداوند چشم بنى آدم را در ميان پيه قرار داده از اين جهت اطراف آن را آب شور قرار داد تا گنديده نشود و هر چه داخل چشم گردد آن را ذوب نمايد و بيرون اندازد . و آب گوش را تلخ گردانيد تا حيوانى داخل در گوش نشود و اذيت بمغز برساند ( زيرا انسان در حال خوابيدن در بيشتر اوقات گوش خود را روى زمين ميگذارد ) و در بينى آب غليظ سرد ( نيم بسته اى ) قرار داد به جهت اينكه حجابى باشد براى دماغ ( كه چيزى داخل آن نشود زيرا مركز كليهء قواى فكرى و حواس انسانست كه
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 198 | الشيخ الصدوق / سيد هداية الله مسترحمى اصفهانى