پس خداوند ابرى بالاى سرش فرستاد و از ميان آن ابر صدائى برآمد كه اى ايوب دلايل و حجت خود را بگو كه تو را رخصت محاجه و مخاصمه دادم آن حضرت لباسهاى خود را به خود پيچيد و به دو زانو نشست و گفت خدايا مرا به اين بلاى سخت و شديد مبتلا نمودى و تو ميدانى كه هيچ گاه دو كار مشكل ( از عبادت و اطاعت تو ) براى من پيش نيامد مگر آنكه مشكلتر را اختيار نمودم و هرگز غذائى نخوردم مگر آنكه يتيمى را ( كه فقير بود ) در غذا خوردن با خود شريك كردم .
ناگهان از ميان ابر ندائى برآمد كه : اى أيوب چه كسى تو را چنين نمود و قدرت داد و مايل بعبادت و اطاعت كرد و بندگى را محبوب تو گردانيد ( آيا بر خدا منت ميگذارى ) .
آن حضرت في الفور كفى از خاك برداشت و در دهان خود ريخت ( براى اظهار ندامت و پشيمانى از گفتار خود ) و گفت : خدايا تو مرا به آن أعمال و رفتار و كردار ( نيك و پسنديده ) موفق داشتى ( و مرا بر تو منتى نيست ) .
باب شصت و ششم علت آنكه خداوند عذاب را برگردانيد از قوم يونس
1 - حديث كردند ما را . . . از ابو بصير كه گفت پرسيدم از حضرت صادق عليه السّلام چرا خداوند عذاب را برگردانيد از قوم حضرت يونس ( و ايشان را عذاب نكرد ) با اينكه عذاب نزديك سر ايشان رسيده بود ، و با امتهاى ديگر اين كار را نفرمود ( مانند قوم نوح و قوم لوط و قوم عاد امت حضرت هود و قوم ثمود امت حضرت صالح ) .
فرمود براى آنكه در علم الهى بود كه از ايشان بر طرف خواهد كرد بواسطه توبه ( حقيقى و واقعى ) نمودن آنها ، و اين قضيه را به حضرت يونس خبر نداد ، زيرا ميخواست كه يونس را فارغ البال گرداند براى بندگى و عبادت خود در شكم ماهى و بدين سبب او را مستوجب ثواب و كرامت ( و درجات عاليه ) گرداند .
2 - حديث كردند ما را . . . از حضرت صادق عليه السّلام كه ميفرمود : خداوند