خطاب بشيطان رسيد ( پس از آنكه درخواست مسلط بر ايوب شدن را نموده بود ) كه تو را مسلط نمودم بر أموال و فرزندانش ، شيطان ( شاد گرديد و ) با عجله خود را بايوب رسانيد و فرزندانش را هلاك نمود و اموالش را بباد فنا و نابودى داد .
و ليكن با اين حال شيطان ميديد كه آن حضرت هم چنان شكر مىكند ( و تغييرى در شكرگزارى و حال و رنگ صورتش پديد نيامد ، و به روى خود نياورد كه من داراى فرزندان و اموال بسيار بودم و از دستم رفت ) گفت : خدايا چون أيوب ميداند آنچه را كه از او گرفته شده تو باز به او مرحمت خواهى كرد .
بدين جهت شكر مىكند ، مرا مسلط كن بر بدنش خطاب رسيد تو را مسلط نمودم مگر بر قلبش ( چون جايگاه ايمان و محل توجه او است به من ) و بر زبانش ( كه شكر كند و ذكر مرا گويد ) و بر چشمانش ( كه راه را ببيند زيرا اگر نابينا شود محتاج به ديگران ميگردد ، و نميگذارم كه پيغمبران محتاج به غير خودم شوند ) و بر گوش او ( كه نداى مرا بشنود ) .
شيطان پس از اين خطاب بسرعت و عجله خود را بايوب رسانيد چون ميترسيد كه رحمت خداوند حضرتش را دريابد و حائل شود ميان او و أيوب ( و ديگر نتواند كارى كند ) .
و زمانى كه بيمارى و بلاى آن حضرت شدت يافت و طولانى شد جمعى از صحابه ( نادان و جاهل ) او بحضورش آمدند و گفتند : اى أيوب كسى به اين گونه بلا گرفتار نميشود مگر بواسطه اعمال بد و گناه بسيار و شايد تو گناهانى را مرتكب ميشدى و از ما مخفى ميداشتى ، آن حضرت ( گرفته خاطر شد و بعد از آنكه آنها رفتند ) عرض كرد : خدايا مرا مبتلا نمودى به اين بلا با اينكه تو ميدانى هرگز دو أمر و كارى براى من پيش نيامد ( كه رضاى تو در هر دو بود ) مگر آنكه اختيار مينمودم آن امر دشوار و مشكلتر را ، و هرگز طعامى نخوردم مگر آنكه يتيمى را كنار سفره خود حاضر مينمودم ، و اگر مرا اجازهء سخن گفتن و محاجه نمودن ميدهى دلايل و حجت خود را بگويم .
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧٦