از ( صعود به طرف ) آسمانها ممنوع نشده بود و ميتوانست تا نزديكى عرش برود .
و وقتى در نزديكى عرش بود كه ديد أداى شكر نعمت أيوب را ( ملائكه با عظمت هر چه تمامتر ) بالا مىبرند ، حسد برد و گفت : خدايا أيوب شكر تو را نميكند مگر براى نعمتهاى دنيائى كه به او عطا كرده اى و اگر او را از عطاهاى خود محروم كنى شكر نخواهد كرد ، و ( اگر سخن من مورد قبول نيست ) مرا بر دنياى او مسلط گردان تا معلوم شود كه شكر نعمت تو را نميكند ، خطاب ( از مصدر جلال ) رسيد :
تو را مسلط نمودم .
پس از اين خطاب : شيطان براى ايوب چيزى باقى نگذارد و اموال و فرزندانش را هلاك و نابود ساخت .
و ليكن آن حضرت همچنان بشكر به شكرگزارى خود ادامه ميداد و خداى را حمد مينمود ، و شيطان ( وقتى كه ديد كارى از پيش نميبرد ، و نتوانست آن حضرت را از شكر و حمد خدا بازدارد ) بار ديگر به نزديكى عرش رفت و گفت : خدايا أيوب چون ميداند آنچه را كه من از او گرفتم تو بار ديگر به او عنايت خواهى كرد بشكر و حمد تو اشتغال دارد ، پس مرا به بدنش مسلط گردان تا معلوم گردد كه او شكر نعمتهاى تو را نميكند و حمد تو را نخواهد كرد .
خطاب ( از مصدر لا يزال ) رسيد كه تو را بر جميع بدنش مسلط نمودم مگر بر چشمانش ( كه آثار قدرت مرا به بيند ) و قلب او ( كه از ذكر و ياد من غافل نگردد ) و زبان او ( كه شكر و حمد مرا بنمايد ) و گوش او ( كه نداى حق را بشنود ، تا بدانى ايوب در همه حال شكر مىكند ) شيطان بسرعت تمام خود را به آن حضرت رسانيد زيرا
علل الشرايع ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١٧٤