( 1 ) شفاء ، دختر ديگر پدرش را چنين مرثيه سروده است :
اى چشم ، سرشك و اشك ريزان خود را جارى كن و بر مرد بخشنده و گرامى اشك فرو ريز ، اى چشم سرشك و اشك بريز بر پدر بزرگوار و سالار خود ، هاشم ، هاشم نيكيها كه داراى مجد و جلال و بخشنده و مهربان و گشاده دست بود ، او براى گرفتارشدگان به خشكسالى چون بهار ، و در هر كار بزرگى پشتوانه و پناهگاه بود ، كار آزمودهيى كه سيمرغ او را براى عزت پرورش داده است و داراى اصالت خاندان و از سروران روى زمين بود ، چون شير نيرومند و در عين حال پاكيزه و داراى بخشش و نيك خلق بود و چون نيزه بلند بالا و زيبا بود ، مهترى كه از قبيله غالب و كار ورزيده و داراى مجد و بردبار و سپيد چهره بود ، در همه جا از همه راستگوتر و چالاكتر و و الا گهرتر بود ، سست و سرزنش شده نبود . [ 1 ]
هامش
[ ]و لقد رزئت قريع فهر كلها * و رئيسها فى كل امر شامل[ 1 ] .عين جودى بعبرة و سجوم * و اسفحى الدمع للجواد الكريم
عين و استعبرى و سحّى و جمّى * لابيك المسوّد المعلوم
هاشم الخير ذى الجلالة و المجد * و ذى الباع و الندى و الصّميم
و ربيع للمجتدين و حرز * و لزاز لكل امر عظيم
شمرى نماه للعزّ صقر * شامخ البيت من سراة الاديم
شيظمى مهذب ذى فضول * أريحيّ مثل القناة و سيم
غالبىّ سميدع احوذى * باسق المجد مضرحى حليم
صادق الناس فى المواطن شهم * ماجد الجد غير نكس ذميم