تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
( 1 ) خريد و وقف كرد و چون چرخ چاه بر آن نصب شد ، رسول خدا از آن جا گذشت و پرسيد چه شده است ؟ گفتند : عثمان آن را خريده و بر مسلمانان وقف كرده است . فرمود : خدايا بهشت را بر او واجب گردان - او را مستحق بهشت فرماى . و سطلى از آب آن خواست و نوشيد و فرمود : اندك اندك آب اين صحرا زياد خواهد شد و همه گواراست و اين چاه از همه گواراتر خواهد بود . واقدى از ابو بكر بن عبد الله بن ابو سبرة ، از خالد بن رباح ، از مطّلب بن عبد الله بن حنطب نقل مىكند * رسول خدا ( ص ) روزى از كنار چاه مزنى عبور فرمود ، مردى كنار چاه خيمه‌يى و كوزه‌يى آب سرد داشت و در آن روز كه تابستان بود از آن آب سرد به پيامبر ( ص ) آشاماند ، فرمود : اين آب گوارا و صافى است . واقدى از معمر بن راشد ، از زهرى ، از محمود بن ربيع نقل مىكند كه مىگفته است * من سطل آبى را كه پيامبر ( ص ) در آن مضمضه فرموده بود در چاه انس ريختم . واقدى از ابن ابو طوالة ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است شنيدم انس بن مالك مىگفت * پيامبر ( ص ) از اين چاه ما آب آشاميده‌اند . واقدى از عبد العزيز بن محمد ، از هشام بن عروة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * براى رسول خدا ( ص ) از چاههاى سقيا آب شيرين مىآوردند . واقدى از عاصم بن عبد الله حكمى نقل مىكرد كه مىگفته است * رسول خدا ( ص ) هنگامى كه به جنگ بدر مىرفتند از آب چاه سقيا نوشيدند و پس از آن هم مرتب از آب آن مىنوشيدند .