( 1 ) همسايگان و ساكنان خانهء خداييد و در اين موسم ، زائران براى تعظيم خانهء او اين جا مىآيند و آنها ميهمانان خدايند و شايسته و سزاوارترين ميهمانان براى احترام هستند كه ميهمان خدايند و خداوند شما را به سكونت در مكه مخصوص گردانيده به اين وسيله شما را گرامى داشته است و از شما به بهترين صورت حفظ و نگهبانى فرموده است . بنابر اين ميهمانان و زائران خدا را كه موى پريشان و خاك آلود از هر سرزمين سوار بر شتران باريك ميان مىآيند و گويى از لاغرى چون تير تراش خوردهاند و پيش شما مىرسند - در حالى كه از خستگى كف به دهان آورده ، بر سرشان شپش افتاده ، زاد و توشهشان تمام شده است - پذيرايى كنيد و براى آنها آب فراهم آوريد . و قريش در اين مورد همكارى مىكردند و هر كس به اندازهء امكان و وسع خويش يارى مىداد . و برخى از خانوادهها چيز اندكى كه مىتوانستند مىفرستادند . هاشم بن عبد مناف بن قصىّ در هر سال مال فراوانى از اموال خود براى اين كار كنار مىنهاد و گروهى از توانگران قريش نيز عهدهدار پذيرايى مىشدند و هر كس صد مثقال طلاى هرقلى مىفرستاد ، و هاشم دستور مىداد حوضهاى بزرگى از چرم ساخته شود و آنها را كنار چاه زمزم مىنهادند و از چاههاى آب مكه پر مىكردند و حاجيان مىآشاميدند و اول بار از روز هفتم در مكه پذيرايى آغاز مىشد و اين پذيرايى در مكه و منى و مزدلفه و عرفات ادامه مىيافت و معمولا براى ايشان نان تريد و گوشت و نان و روغن و خرما و سويق فراهم مىآورد و آن حوضها را به منى مىبردند و آب در آن روزگار كم بود ، و چون حاجيان از منى به سرزمين خود حركت مىكردند و متفرق مىشدند ، پذيرايى قطع مىگرديد .
محمد بن عمر اسلمى گويد ، قاسم بن عباس لهبى از قول پدرش ، از عبد اللّه بن نوفل بن حارث نقل مىكرد كه مىگفته است * هاشم مرد شريفى بود و هموست كه از قيصر براى قريش پيمان گرفت كه در كمال امن و امان رفت و آمد كنند ، و كسانى را هم كه در راه بودند با تعهد اين كه كالاهاى ايشان را بدون دريافت كرايه حمل كند موافق ساخت و قيصر در اين مورد براى هاشم فرمانى نوشت و براى نجاشى هم نامه نوشت تا اجازه دهد بازرگانان قريش به سرزمين حبشه رفت و آمد كنند . هاشم با كاروانى تجارى كه كالاى بسيار داشت رهسپار شد و راه ايشان از مدينه بود و در بازار نبطيها فرود آمدند . اتفاقا وقتى بود كه بازار پر از كالا و مشترى بود ، و هاشم و كاروانيان چيزهايى خريد و فروش كردند و متوجه شدند بانويى در جايى كه مشرف بر بازار است ايستاده دستور مىدهد برايش كالاهايى بخرند يا بفروشند ، و
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٦٦