( 1 ) دربارهء اين كار هاشم اين ابيات را سروده است :
هاشم كارى را بر عهده گرفت كه ابن بيض [ 1 ] هم از انجام آن عاجز و درمانده بود ، براى مردم بر شتران تيزرو از سرزمين شام گندم فراوان آورد ، اهل مكه را از لحاظ نان و گوشت تازه در فراخى و گشايش قرار داد ، گويى مردم در چادرها و خيمههايى هستند كه از ديوارههاى آن بركت مىجوشد . [ 2 ]
گويد ، امية بن عبد شمس بن عبد مناف بن قصىّ كه مردى توانگر بود بر هاشم رشگ برد و خود را به زحمت انداخت تا بلكه مثل هاشم رفتار كند ولى از آن كار عاجز ماند و گروهى از قريش او را سرزنش و شماتت كردند ، و او بيشتر خشمگين شد و به هاشم دشنام داد و از او خواست كه دربارهء حسب و نسب خود با اميه مسابقه بگذارد و حكمى تعيين كنند تا حكم كند كه كداميك و الا گهرترند . هاشم به مناسبت اينكه سن و سالى از اميّة گذشته بود خوش نداشت كه اين كار صورت بگيرد و قريش هم هاشم را رها نمىكرد و دست از او نمىداشت و او را حفظ مىكرد . هاشم به اميه گفت : من اين كار را مىكنم ولى به شرط آنكه هر كس باخت پنجاه ماده شتر سيه چشم بپردازد كه در مكه آنها را بكشند و ده سال هم از شهر مكه بيرون برود . اميه راضى گرديد و شرط بسته شد ، و كاهن بنى خزاعه را حكم قرار دادند و او به و الا گهرى هاشم رأى داد . هاشم ماده شتران را گرفت و كشت و به حاضران خورانيد و تقسيم كرد . اميّه هم به شام رفت و ده سال مقيم آنجا بود و اين مسأله آغاز دشمنى ميان هاشم و اميه بود .
محمد بن عمر اسلمى از قول على بن يزيد بن عبد اللّه بن وهب بن زمعه ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * هاشم و عبد شمس و مطّلب و نوفل فرزندان عبد مناف تصميم گرفتند كه موضوع پردهدارى و پرچمدارى و پذيرايى و آبرسانى به حاجيان و سرپرستى دار الندوة را كه قصىّ همهء اين امور را به عبد الدار وا گذاشته بود از دست او بيرون آورند و خود را به سبب شرف و اهميتى كه در قريش داشتند از عبد الدار شايستهتر براى
هامش
[ 1 ] . ابن بيض ، بازرگانى معروف از قوم عاد كه در مال و ثروت ضرب المثل بوده است . - م .
[ 2 ] .تحمّل هاشم ما ضاق عنه * و أعيا ان يقوم به ابن بيض
اتاهم بالغرائر متأفات * من ارض الشام بالبر النفيض
فاوسع اهل مكة من هشيم * و شاب الخبز باللحم الغريض
فظلّ القوم بين مكللات * من الشيزاء حائرها يفيض