( 1 ) برادرانش خود را از او شريفتر مىپنداشتند . و قصى به عبد الدار گفت اگر چه آنها بر تو فخر مىفروشند ولى من كارى مىكنم كه هيچ يك از ايشان نتواند وارد خانهء كعبه شود مگر اينكه تو در را بر او بگشايى ، و قريش پرچمى براى جنگ افراشته نكند مگر اينكه تو آن را برافرازى ، و در مكه هيچ كس آب نياشامد مگر به سقايت تو ، و خوراكى نخورد مگر به پذيرايى تو ، و قريش هيچ تصميمى نگيرند مگر در خانهء تو . و به همين منظور سرپرستى دار الندوة و پردهدارى كعبه و پرچمدارى و پذيرايى و سقايت حاجيان را به او تفويض داشت و او را مخصوص انجام اين امور كرد و مقصودش اين بود كه او هم به پايهء برادران ديگرش برسد .
قصى در گذشت و در حجون دفن شد و تخمر دختر قصى در رثاى پدر خود اين ابيات را سروده است :
خبر دهندهء مرگ اندكى پس از خواب خفتگان خبر مرگ قصى را داد ، قصىّ بخشنده و داراى سرورى . او خبر مرگ پاكترين فرزندان لؤىّ را داد و اشك من چون دانههاى مرواريد فرو ريخت . از غم و اندوه درونى خود اشك فرو ريختم اشكى چون مارگزيدگان ( يا اشكى چون اشك عاشقان ) در شوق معشوق از دست داده . [ 1 ]
عبد مناف بن قصىّ
هشام بن محمد بن سائب كلبى از قول پدرش نقل مىكرد كه * چون قصىّ بن كلاب در گذشت پسرش عبد مناف بن قصىّ عهدهدار كارهاى او شد و سالارى قريش را به دست گرفت و مقدارى از زمينهاى مكه را علاوه بر آنچه كه قصى تعيين كرده بود براى قوم خود مشخص ساخت . و هنگامى كه خداوند متعال اين آيه را بر پيامبر نازل فرمود كه « و بترسان خويشاوند نزديك خود را » [ 2 ] ، آن حضرت فقط اعقاب عبد مناف را مشمول آن حكم
هامش
[ 1 ] .طرق النّعىّ بعيد نوم الهجد * فنعى قصيّا ذا النّدى و السؤدد
فنعى المهذّب من لوى كلّها * فانهلّ دمعى كالجمان المفرد
فارقت من حزن و همّ داخل * ارق السّليم لوجده المتفقّد[ 2 ] . آيهء 215 ، سورهء بيست و ششم - الشعراء . - م .