تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
( 1 ) دانست و ايشان را براى انذار فرا خواند . هشام بن محمد از قول پدرش ، از ابو صالح ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است * چون خداوند متعال بر پيامبر ( ص ) اين آيه را نازل فرموده كه « و بترسان خويشاوندان نزديك خود را » ، از خانه بيرون آمد و بر فراز كوه مروه رفت و بانگ برداشت كه اى خاندان فهر . قريش همه آمدند . ابو لهب گفت : اينك قريش همه پيش تواند ، هر چه مىخواهى بگويى بگو . پيامبر ( ص ) فرمود : اى خاندان غالب . و در آن هنگام اعقاب محارب و حارث دو پسر ديگر فهر برگشتند . پيامبر فرمود : اى خاندان لؤىّ بن غالب . و در آن هنگام فرزندان و اعقاب تيم ادرم پسر ديگر غالب برگشتند . پيامبر فرمود : اى خاندان كعب بن لؤىّ . و در آن هنگام اعقاب عامر بن لؤىّ برگشتند . پيامبر فرمود : اى خاندان مرّة بن كعب . و در آن هنگام فرزندان و اعقاب عدى بن كعب و بنى سهم و بنى جمح فرزندان عمرو بن هصيص بن كعب بن لوى برگشتند . پيامبر فرمود : اى خاندان كلاب بن مرّه . و در آن هنگام اعقاب مخزوم و تيم برگشتند . پيامبر فرمود : اى خاندان قصى . و فرزندان زهرة بن كلاب برگشتند . پيامبر ( ص ) فرمود : اى خاندان بنى عبد مناف . در آن هنگام فرزندان و اعقاب عبد الدار بن قصىّ و فرزندان اسد بن عبد العزّى بن قصىّ و فرزندان عبد بن قصىّ رفتند . ابو لهب گفت : اكنون فرزندان عبد مناف حاضرند ، هر چه مىخواهى بگو . پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند به من دستور فرموده است خويشاوندان نزديك خود را انذار كنم و شما نزديكان من از قريش هستيد ، و من نمىتوانم براى شما از سوى خدا بهره‌يى برسانم و يا براى آخرت شما نصيبى منظور كنم مگر اينكه بگوييد « لا إله الا اللّه » ، و اگر بگوييد ، در پيشگاه خدايتان گواهى خواهم داد و عرب و عجم هم فرمانبردار شما خواهند شد . ابو لهب گفت : خسران و زيان بر تو باد ، براى اين موضوع ما را دعوت كردى ! و خداوند سورهء
تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ
را نازل فرمود كه مىفرمايد خسران و زيان بر دستهاى ابو لهب باد . هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش روايت مىكند * عبد مناف داراى شش پسر و شش دختر شد ، مطّلب بن عبد مناف كه بزرگتر پسر او بود و هموست كه ضمن مسافرتهاى بازرگانى خود با نجاشى در مورد بازرگانى قريش در حبشه پيمان بست ، هاشم بن عبد مناف كه نامش عمرو بود و هموست كه قرارداد بازرگانى قريش با هرقل را بست - زيرا او به شام رفت و آمد مىكرد - و عبد شمس بن عبد مناف و تماضر و حنّة و قلابة و برّة و هاله دختران عبد مناف ، و مادر ايشان عاتكه كبرى دختر مرّة بن هلال بن فالج بن ثعلبة بن ذكوان بن ثعلبة
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 62 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد