( 1 ) مدينه - بودند و هر يك از آنها را به يكى از زنان خود اختصاص داده بود ، ناقهيى كه نامش عريس بود به من تعلق داشت و آنچه شير مىخواستيم فراهم بود ، براى عايشه هم ناقهء سمرا اختصاص داشت كه اگر چه پر شير بود ولى به اندازهء ناقهء من شير نداشت ، ساربان آنها را به چراگاه جوانيه مىبرد و شامگاه بر در خانه مىآورد و آنها را مىدوشيدند ، ناقهء مخصوص پيامبر ( ص ) هم پر شير بود و به اندازهء ناقهء من بلكه بيشتر شير مىداد .
واقدى از موسى بن عبيدة ، از ثابت آزاد كردهء ام سلمة ، از ام سلمه نقل مىكند كه مىگفته است * ضحاك بن سفيان كلابى ناقهيى دوشا به رسول خدا ( ص ) تقديم كرد كه نامش بردة بود ، گويد شترى بهتر از آن نديده بودم به اندازهء دو شتر شير مىداد و شامگاه آن را بر در خانهء ما مىآوردند ، هند و اسماء آن را به چرا مىبردند ، گاهى در احد و گاهى در جماء . و آن را كه به خانه مىآوردند به اندازهء يك چادر هم برگ و شاخه برايش مىآوردند و آن تمام شب را در علف به صبح مىآورد ، پيامبر ( ص ) غالبا آن را براى ميهمانان خود مىدوشيد و آنان همگى كاملا سير مىشدند و اضافه آن را هم ميان ما تقسيم مىفرمود ، صبحها هم شير خوبى مىداد .
واقدى از عبد السلام بن جبير ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) هفت ماده شتر دوشا در ناحيهء ذى الجدر داشت ، در ناحيه جماء هم چند شتر شيرى داشت و شير آنها را براى ما مىآوردند ، ناقهيى به نام مهره ديگرى به نام شقراء و ديگرى به نام دبّاء .
مهره را سعد بن عبادة از ميان شتران بنى عقيل برگزيده و فرستاده بود ، شقراء و دباء را پيامبر ( ص ) در بازار نبط از بنى عامر خريده بودند ، برده ، سمراء ، عريس ، يسيرة و حناء را همه شب مىدوشيدند ، و شير آنها را مىآوردند . يسار غلام پيامبر ( ص ) ساربان آنها بود كه كشتندش - در شبيخون و غارت دشمن كشته شده است .
واقدى از سليمان بن بلال ، از يحيى بن سعيد ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند * در شبى كه يسار كشته شده بود و شير براى پيامبر نياوردند ، آن حضرت فرمود : خداوند كسانى را كه امشب خاندان محمد ( ص ) را تشنه گذاشتند ، تشنه كناد .
بزها و گوسپندهاى شيرى رسول خدا ( ص )
محمد بن عمر واقدى از زكرياء بن يحيى ، از ابراهيم بن عبد الله كه از فرزندزادگان عقبة بن