تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
( 1 ) و چون به مدينه رسيدند ، متوجه شدند پيامبر ( ص ) در سفر خيبر است . سپس رسول خدا ( ص ) را ملاقات و بيعت كردند و مسلمان شدند و پيامبر فرمود : اشعرىها ميان مردم چون چنته‌يى هستند كه در آن مشك باشد .

نمايندگان حضرموت

[ 1 ] گويند ، نمايندگان حضرموت همراه نمايندگان كندة به حضور پيامبر ( ص ) آمدند ، و ايشان حمدة و مخوس و مشرح و ابضعة پسران وليعه از پادشاهان منطقهء حضرموت بودند و مسلمان شدند . مخوس گفت : اى رسول خدا دعا فرماى تا خداوند لكنت زبان مرا بر طرف سازد . پيامبر چنان فرمود و مقدارى از درآمد زكات حضرموت را به او اختصاص داد . همچنين وائل بن حجر حضرمى به حضور پيامبر ( ص ) آمد و گفت : با كمال ميل و رغبت براى مسلمان شدن و هجرت آمده‌ام . و پيامبر ( ص ) براى او دعا فرمود و دست بر سرش كشيد و به شادى آمدن او مردم را به حضور در مسجد فرا خواند ، و به معاوية بن ابو سفيان دستور فرمود او را منزل دهد . معاويه پياده حركت كرد و وائل سوار بود . معاويه به وائل گفت : كفشهايت را بده من بپوشم . گفت : پس از اينكه تو آن را پوشيدى من ديگر نمىتوانم بپوشم . معاويه گفت : مرا پشت سر خودت سوار كن . گفت : تو از آن طبقه نيستى كه پشت سر پادشاهان سوار شوى . گفت : گرما كف پاى مرا مىسوزاند . گفت : در سايهء ناقهء من راه بيا كه همين مقدار هم مايهء شرف و فخر تو خواهد بود . و چون خواست به سرزمين خود برگردد پيامبر ( ص ) براى او اين فرمان را صادر فرمود : اين فرمانى از محمد نبى ( ص ) براى وائل بن حجر مهتر حضرموت است ، اكنون كه تو مسلمان شدى سرزمينها و حصارهايى كه در اختيار تو بوده است همچنان در اختيارت خواهد بود و يك دهم در آمد تو گرفته خواهد شد و دو نفر عادل آن را تقويم و بر پرداخت آن نظارت خواهند كرد ، تا هنگامى كه دين پايدار است مقرر مىشود بر تو ستمى نشود و پيامبر و مؤمنان تو را يارى خواهند داد . هشام بن محمد كه از وابستگان بنى هاشم است از ابن ابى عبيدة كه از فرزندزادگان
هامش
[ 1 ] . حضرموت ، نام ناحيهء وسيعى است در شرق عدن نزديك دريا ، رك : معجم البلدان ، ج 3 ، ص 292 . - م .