( 1 ) سپس بهترين جامهء خود را پوشيدند و به حضور رسول خدا رفتند و سلام كردند و اقرار به مسلمانى خود نمودند ، پيامبر ( ص ) براى ايشان فرمانى صادر فرمود كه متضمن احكام و شرايع اسلام بود و پيش ابىّ بن كعب رفتند و او قرآن به ايشان آموخت و همچنان كه به نمايندگان ديگر جايزه پرداخت مىشد به ايشان هم پرداخت شد و برگشتند .
نمايندگان نخع
هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش ، از قول پير مردان نخع نقل مىكرد كه مىگفتهاند * قبيلهء نخع دو نفر را براى اينكه خبر اسلام ايشان را به اطلاع پيامبر ( ص ) برسانند روانه ساختند يكى از ايشان ارطاة بن شراحيل بن كعب از خاندان حارثة بن سعد بن مالك بن نخع بود و ديگرى جهيش كه نامش ارقم و از خاندان بنى بكر بن عوف بن نخع بود ، آن دو بيرون آمدند و به حضور رسول خدا رسيدند پيامبر اسلام را به ايشان عرضه فرمود كه پذيرفتند و از سوى خود و قوم خود بيعت كردند . پيامبر ( ص ) را رفتار و وضع ظاهرى ايشان خوش آمد و پرسيد : آيا در منطقهء شما افراد ديگرى هم چون شما هستند ؟ گفتند : اى رسول خدا در سرزمين ما هفتاد نفر ديگر هستند كه هر يك از ايشان از ما برترند و همگى كاردانتر از مايند و امور را اداره مىكنند حتى اگر كار مهمى پيش آيد ما را در آن دخالت نمىدهند .
پيامبر ( ص ) براى آن دو و قوم ايشان دعا كرد و گفت : پروردگارا به نخع بركت بده ، و براى ارطاة پرچمى بست كه روز فتح مكه همراه او بود و او همراه پرچم در جنگ قادسيه شركت كرد و در آن روز كشته شد و برادرش دريد آن را به دست گرفت او هم كشته شد .
خداى هر دو را رحمت كناد . آن گاه آن پرچم را سيف بن حارثه از بنى جذيمه گرفت و با آن وارد كوفه شد .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * آخرين نمايندگانى كه به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند نمايندگان نخع بودند و آنان كه در نيمهء محرم سال يازدهم به مدينه آمدند دويست نفر بودند ، در خانهء رملة دختر حارث منزل كردند و سپس در حالى كه مقر به اسلام بودند به حضور پيامبر ( ص ) آمدند ، و قبلا در يمن با معاذ بن جبل به اسلام بيعت كرده بودند . زرارة بن عمرو هم همراهشان بود .
هشام بن محمد مىگفت ، زرارة بن قيس بن حارث بن عداء كه مسيحى بود