( 1 ) خدايا او را راهنماى و رهنمون شده قرار بده و او همراه قوم خود كه حدود دويست نفر بودند بيرون رفت . غيبت او چندان طول نكشيد و باز آمد . پيامبر ( ص ) فرمود : ويرانش كردى ؟ گفت : آرى ، سوگند به كسى كه تو را به حق مبعوث كرده است ، آنچه هم بر او بود گرفتم و در آتش سوزاندم و آن را به بدبختى همان جا انداختم همچنان كه هوادارانش بدبخت و درماندهاند ، كسى هم از كار ما جلوگيرى نكرد . پيامبر ( ص ) در آن روز براى سواران و پيادگان احمس دعا فرمود .
نمايندگان خثعم
[ 1 ] على بن محمد قرشى از ابو معشر ، از يزيد بن رومان و محمد بن كعب و على بن مجاهد از محمد بن اسحاق ، از زهرى و عكرمة بن خالد و عاصم بن عمر بن قتادة ، همچنين يزيد بن عياض بن جعدبة از عبد الله بن ابو بكر بن حزم و نيز از قول ديگر دانشمندان نقل مىكردند * عثعث بن زحر و انس بن مدرك همراه گروهى از مردان خثعم پس از اينكه جرير بن عبد الله بتخانهء ذو الخلصة را ويران ساخت و برخى از خثعمىها را كشت به حضور رسول خدا آمدند و گفتند : ما به خدا و رسولش و آنچه از جانب خداوند آورده است ايمان آوردهايم اكنون براى ما عهدنامهيى بنويس تا به دستورهايى كه در آن باشد عمل كنيم ، و پيامبر ( ص ) براى ايشان عهدنامهيى صادر فرمود كه جرير بن عبد الله و ساير حاضران شهود آن عهدنامه بودند .
نمايندگان اشعرىها
گويند ، نمايندگان قبيلهء اشعرىها كه پنجاه نفر بودند به حضور پيامبر ( ص ) آمدند ، ابو موسى اشعرى ، و گروهى ديگر و دو نفر هم از قبيلهء عكّ همراهشان بودند ، ايشان با كشتى و از راه دريا آمدند و در جده پياده شدند و چون نزديك مدينه رسيدند اين اشعار را سرودند :
فردا با دوستان ارجمندى كه محمد ( ص ) و ياران اويند ملاقات خواهيم كرد .
هامش
[ 1 ] . خثعم ، از قبايل بزرگ عرب ، رك : جمهره انساب العرب ، ص 390 . - م .