( 1 ) پيامبر ( ص ) پاسخ مثبت داد و رسول هم پشتيبان او بود و او را بر هر دو قبيلهء قدامه مهتر و سالار قرار داد . [ 1 ]
يزيد بن هارون از مسعر بن حبيب ، از عمرو بن سلمة بن قيس جرمى نقل مىكرد كه مىگفته است * پدرش و تنى چند از قوم او هنگامى كه مردم مسلمان شدند به حضور پيامبر ( ص ) رفتند و قرآن آموختند و حوايج خود را برآوردند و به پيامبر گفتند : چه كسى براى ما پيشنمازى كند و نماز بگزارد ؟ فرمود : هر كس از شما كه بيشتر قرآن مىداند و بيشتر آن را حفظ دارد بر شما پيشنماز باشد . گويد ، چون پيش قوم برگشتند هيچ كس را در جمع و حفظ قرآن چون من نديدند و من نوجوانى بودم كه عباى كوچكى بر دوش مىافكندم و مرا جلو مىانداختند و براى ايشان پيشنمازى مىكردم ، از آن روز تاكنون در همهء نمازهاى جماعت قبيلهء جرم من پيشنماز بوده و هستم . يزيد مىگويد ، مسعر مىگفت : نمازهاى ميت را هم او مىگزارد و تا هنگام مرگ همچنان عهدهدار اين كار بود .
عارف بن فضل از حماد بن زيد ، از ايوب نقل مىكرد كه مىگفته است * عمرو بن سلمه جرمى برايم نقل كرد كه ما كنار آبى زندگى مىكرديم و محل عبور و مرور مردم بود و ما از مردم مىپرسيديم اين موضوع تازه چيست ؟ مىگفتند : مردى ظهور كرده و مدعى است كه پيامبر است و خداوند او را فرستاده و چنين و چنان به او وحى كرده است . و آيات قرآن را براى ما مىخواندند و من آنچه از قرآن مىشنيدم حفظ مىكردم و سينهء من آكنده از قرآن شد و مقدار زيادى از حفظ شدم ، مردم هم منتظر بودند كه اگر مكه فتح شود ، مسلمان شوند و مىگفتند منتظر بمانيد اگر بر قريش پيروز شود بدون ترديد پيامبر و راستگوست . و چون خبر فتح مكه قطعى شد همهء اقوام به اسلام روى آوردند ، پدر من هم براى اظهار اسلام قبيلهء ما به مدينه رفت و مدتى در محضر پيامبر ( ص ) بود و برگشت . چون نزديك رسيد به استقبالش رفتيم ، و همين كه او را ديدم گفت : به خدا سوگند از پيش پيامبر خدا كه به حق و راستى فرستادهء اوست مىآيم و او شما را به اين كارها فرمان مىدهد و از اين كارها
هامش
[ 1 ] .و كان ابو شريح الخير عمّى * فتى الفتيان حمّال الغرامة
عميد الحىّ من جرم اذا ما * ذوو الآكال سامونا ظلامة
و سابق قومه لمّا دعاهم * الى الاسلام احمد من تهامة
فلبّاه و كان له ظهيرا * فرفّله على حبّى قدامة