تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
( 1 )

نمايندگان جهينة

هشام بن محمد بن سائب كلبى از ابو عبد الرحمن مدنى نقل مىكرد * چون پيامبر ( ص ) به مدينه آمد ، عبد العزّى بن بدر بن زيد بن معاويه جهنى كه از خاندان بنى ربعة بن رشدان بن قيس بن جهينة است همراه برادر مادرى خود كه پسر عمويش بود و ابو روعة نام داشت به حضور پيامبر ( ص ) آمدند . رسول خدا ( ص ) به عبد العزّى فرمود از اين پس تو عبد الله هستى و به ابو روعة فرمود ان شاء الله دشمن را خواهى ترساند ، سپس پرسيد : از كدام خانواده‌ايد ؟ گفتند : فرزندان غيّان هستيم . فرمود : شما فرزندان رشدان هستيد . نام صحراى ايشان را هم كه غوى بود به رشد تغيير داد و دربارهء دو كوه منطقه كه به نام اشعر و اجرد بودند فرمود آن دو از كوههاى بهشتند كه فتنه‌يى در آنها صورت نمىگيرد ، روز فتح مكه هم به عبد الله بن بدر پرچم را سپرد و مسجد ايشان را هم در مدينه مشخص فرمود و آن نخستين مسجدى بود كه در مدينه مشخص و پىريزى شد . هشام بن محمد از خالد بن سعيد ، از قول مردى از خاندان بنى دهمان ، از قول پدرش كه از اصحاب پيامبر ( ص ) بود نقل مىكرد كه عمرو بن مرّة جهنى مىگفته است * بتى داشتيم كه آن را سخت تعظيم مىكرديم و من پرده‌دارش بودم و همين كه شنيدم رسول خدا مبعوث شده و به مدينه آمده است آن را شكستم و بيرون آمدم و در مدينه به حضور پيامبر ( ص ) رسيدم و مسلمان شدم و شهادت حق گفتم و به آنچه از حلال و حرام آورده بود ايمان آوردم و اين اشعار را سرودم : گواهى مىدهم كه خداوند حق است و من نخستين كسى هستم كه خدايان سنگى را رها كردم ، دامن همت بر كمر بستم و هجرت كردم و با پيمودن راههاى سخت و ريگزار به سوى تو آمدم ، تا در صحبت بهترين مردم از لحاظ خود و پدرانش باشم كسى كه فرستادهء خداوند مردم است و منزلت او از كهكشان هم فراتر است . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] .شهدت بانّ الله حق و انّني * لآلهة الاحجار اول تارك و شمّرت عن ساقى الازار مهاجرا * اليك اجوب الوعث بعد الدكادك لا صحب خير الناس نفسا و والدا * رسول مليك النّاس فوق الحبائك