تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
( 1 ) نهى مىكند و بايد كه در چه وقتى نمازى بگزاريد ، و چون وقت نماز فرا رسيد بايد يكى از شما اذان بگويد و آن كس كه از همه بيشتر قرآن مىداند امام جماعت شما باشد . گويد ، مردم قبيلهء ما دقت كردند و هيچ كس را نيافتند كه بيشتر از من قرآن بداند كه من قرآن زيادى از مسافران شنيده و حفظ كرده بودم و مرا بر خود مقدم داشتند و در حالى كه شش ساله بودم برايشان نماز مىگزاردم و بر دوش من عباى كوچكى بود كه چون به سجده مىرفتم كنار مىافتاد و كشف عورتم مىشد . زنى گفته بود آيا نمىخواهيد عورت پيشنماز خود را از ما بپوشانيد ؟ اين بود كه پيراهنى از پارچه‌هاى بحرين برايم تهيه كردند و من از هيچ چيز به اندازه آن پيراهن خوشحال نبودم . احمد بن عبد الله بن يونس از ابو شهاب ، از خالد حذّاء ، از ابو قلابة ، از عمرو بن سلمه جرمى نقل مىكرد كه مىگفته است * من با مسافران برخورد مىكردم و آنها آيات قرآن را براى من مىخواندند و در روزگار رسول خدا ( ص ) پيشنماز بودم . ابو الوليد هشام بن عبد الملك طيالسى از شعبة ، از ايوب نقل مىكرد كه مىگفته است * عمرو بن سلمه مىگفت پدرم خبر مسلمان شدن قوم خود را براى پيامبر ( ص ) برد ، از جمله دستورهايى كه داده بود اين بود كه آن كس كه از همه بيشتر قرآن مىداند ، پيشنماز شما باشد من كه از همه كوچكتر بودم امام جماعت ايشان بودم . و زنى گفته بود عورت قارى قرآن خود را از ما بپوشانيد و براى من پيراهنى بريدند و دوختند و از هيچ چيز به اندازهء آن پيراهن خوشحال نشدم . يزيد بن هارون از عاصم از عمرو بن سلمة نقل مىكند كه مىگفته است * چون نمايندگان قوم من از حضور رسول خدا برگشتند ، گفتند فرموده است هر كس بيشتر قرآن مىداند امام جماعت شما باشد . گويد ، مرا فرا خواندند و ركوع و سجود را به من آموختند و من بر آنها پيشنمازى مىكردم و بر دوش من بردى پاره بود و به پدرم مىگفتند نمىخواهى عورت پسرت را از ما بپوشانى ؟ [ 1 ] .
هامش
[ 1 ] . اين داستان نمودارى از سادگى اعراب است و گر نه چگونه توجه نكرده‌اند كه طفل شش ساله مكلف نيست . - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 325 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد