تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
( 1 ) پيامبر ( ص ) براى حمل پرچمى بست و بعدها با همين پرچم در جنگ صفين همراه معاويه شركت كرد ، و براى حارثة بن قطن فرمانى صادر فرمود كه در آن چنين آمده بود : اين پيمان‌نامه‌يى است از سوى محمد ( ص ) رسول خدا براى اهل دومة الجندل و ساكنان اطراف آن از قبايل كلب كه همراه حارثة بن قطن فرستاده مىشود ، نخلستانهاى ديم كه نيازى به آبيارى ندارد از ماست و درختان كهن كه نيازمند به آبيارى و در محدوده شما قرار دارد از شماست ، محصولى كه از آب ديم يا رودخانه سيراب مىشود يك دهمش بايد به عنوان زكات پرداخته شود و محصول آبى كه با آب كشيدن از چاه سيراب مىشود يك بيستم از آن زكات است ، لازم نيست دامهاى شما به هنگام زكات در يك نقطه جمع شود و شتران زكات دادهء شما ضميمهء آن نخواهد بود ، نماز را اول وقت به پا داريد و زكات را به حق و به طور كامل بپردازيد ، منعى براى شما نخواهد بود كه در هر جا بخواهيد كشاورزى كنيد و از كالاهاى شما يك دهم گرفته نخواهد شد ، بر عهده شماست كه اين عهد و پيمان را رعايت كنيد و بر عهدهء ماست كه براى شما خير خواهى و وفاى به عهد كنيم و ذمه خدا و رسولش را مراعات كنيم ، خداوند و مسلمانان حاضر گواه اين پيمانند . [ 1 ]

نمايندگان جرم

هشام بن محمد بن سائب از سعد بن مرّة جرمى ، از قول پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * دو مرد از قبيلهء ما كه نام يكى اصقع بن شريح بن صريم بن عمرو بن رياح بن عوف بن عميرة بن هون بن اعجب بن قدامة بن جرم بن ريّان بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعة است و ديگرى هوذة بن عمرو بن يزيد بن عمرو بن رياح است ، به حضور پيامبر ( ص ) آمدند و مسلمان شدند و پيامبر ( ص ) براى ايشان عهدنامه‌يى صادر فرمود . گويد ، كسى از جرمىها شعرى را برايم خواند كه آن را عامر بن عصمة بن شريح كه همان اصقع باشد سروده است : ابو شريح نيكوكار كه جوانمرد جوانمردان و پرداخت كننده غرامتها بود عموى من است ، هنگامى كه فرمانروايان با ما نبرد مىكردند او فرمانده و پناه قبيلهء جرم بود ، و هنگامى كه احمد ( ص ) از تهامه ايشان را به اسلام فرا خواند او پيش از همگان آن را پذيرفت ، به
هامش
[ 1 ] . قبلا هم تذكر دادم كه بدون نقد و بررسى كامل اين مطالب نبايد آنها را ملاك صدور احكام فقهى دانست . - م .