تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
( 1 ) گويد ، سپس رسول خدا ( ص ) او را به سوى قومش فرستاد تا ايشان را به اسلام دعوت كند ، همگى دعوت او را پذيرفتند جز يك تن كه دعوتش را نپذيرفت و پاسخى درشت داد و عمرو بن مره او را نفرين كرد دهانش كج شد و قادر به صحبت كردن نبود بعد هم كور و نيازمند شد .

نمايندگان كلب

هشام بن محمد بن سائب كلبى از حارث بن عمرو كلبى ، از عمويش عمارة بن جزء ، از مردى از خاندان بنى ماويّة كه از قبيلهء كلب است ، و ابو ليلى بن عطيه كلبى از عمويش ، هر دو برايم نقل كردند * عبد عمرو بن جبلة بن وائل بن جلاح كلبى مىگفته است من و عاصم كه مردى از خاندان بنى رقّاش و از بنى عامر بود بيرون آمديم و به حضور پيامبر ( ص ) رسيديم و اسلام را بر ما عرضه فرمود و مسلمان شديم . فرمود : من رسول امّى راستگوى پاك نهادم ، واى و صد واى بر آن كس كه مرا تكذيب كند و از من روى گرداند و با من جنگ كند و خير و تمام خير براى كسى است كه مرا پناه و يارى دهد و به من ايمان آورد و گفتارم را تصديق كند و همراه من جهاد كند . گفتيم : ما به تو ايمان مىآوريم و گفتارت را تصديق مىكنيم ، و ايمان آورديم . عبد عمرو در اين مورد اين اشعار را سرود : چون رسول خدا براى هدايت آمد دعوتش را پذيرا شدم ، و پس از انكار وجود خدا ، اكنون به او پناه مىبرم ، لذتهاى چوبه‌هاى قمار را بدرود گفتم و ديدم مايهء تباهى عمر من و فرا خواندن به لهو و لعب است ، اينك به خداى بلند مرتبه ايمان آوردم و تا هنگامى كه زنده باشم بتها را ناشايسته مىدانم . [ 1 ] هشام بن محمد از ابن ابى صالح كه مردى از بنى كنانه است ، از ربيعة بن ابراهيم دمشقى نقل مىكرد * حارثة بن قطن بن زائر بن حصن بن كعب بن عليم كلبى ، و حمل بن سعدانة بن حارثة بن مغفّل بن كعب بن عليم به حضور رسول خدا آمدند و مسلمان شدند .
هامش
[ 1 ] .اجبت رسول اللّه اذ جاء بالهدى * و اصبحت بعد الجحد بالله اوجرا و ودّعت لذّات القداح و قد ارى * بها سدكا عمرى و للهو أصورا و آمنت باللّه العلىّ مكانه * و اصبحت لللاوثان ما عشت منكرا