تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
( 1 )

نمايندگان ازد

[ 1 ] محمد بن عمر واقدى از عبد الله بن عمرو بن زهير كعبى ، از منير بن عبد الله ازدى نقل مىكرد * صرد بن عبد الله ازدى همراه ده و چند نفر از قوم خود به حضور رسول خدا رفتند . و در خانهء فروة بن عمرو منزل كردند او به ايشان خير مقدم گفت و آنان را گرامى داشت و ده روز همان جا اقامت كردند . صرد از همه‌شان فاضل‌تر بود و رسول خدا او را بر مسلمانان قومش فرمانده ساخت و دستور فرمود به اتفاق مسلمانان با مشركان قبايل يمن جهاد كند . او بيرون آمد و كنار شهر جرش كه دژى استوار است و در آن قبايلى از يمن سكونت دارند ، فرود آمد . مردم جرش متحصن شده بودند ، صرد ايشان را به اسلام دعوت كرد كه نپذيرفتند . او يك ماه ايشان را محاصره كرد و بر گله‌هاى آنها غارت مىبرد و غنيمت مىگرفت ، آن گاه به كوهى كه در آن نقطه بود و شكر نام داشت ، كوچيد . مردم جرش تصور كردند او گريخته است و در تعقيب او بيرون آمدند . او صفهاى خود را مرتب ساخت و به اتفاق ديگر مسلمانان بر آنها حمله آورد و چندان كه توانستند از ايشان كشتند و از اسبهاى ايشان بيست اسب به غنيمت گرفتند و تمام روز را با آنها جنگ كردند . مردم جرش دو نفر را به حضور پيامبر فرستاده و منتظر برگشت آنها بودند ، پيامبر ( ص ) موضوع برخورد آنها و پيروزى صرد را به ايشان گفت و چون آن دو مرد برگشتند و اين موضوع را براى آنها گفتند ، نمايندگان ايشان بيرون رفتند و به مدينه و حضور رسول خدا رسيدند و مسلمان شدند و پيامبر ( ص ) فرمود : خوش آمديد ، آفرين بر شما كه زيباترين و خوش برخوردترين و شيرين گفتارترين و امانت‌دارترين مردميد ، شما از من هستيد و من از شمايم . و شعار ايشان را كلمهء مبرور قرار داد ، و بر گرد دهكدهء ايشان قرقگاهى كه مشخص باشد ، تعيين فرمود .

نمايندگان غسّان

محمد بن عمر واقدى از يحيى بن عبد الله بن ابى قتادة ، از محمد بن بكير غسّانى ، از قول
هامش
[ 1 ] . ازد ، با همزهء مفتوحه و زاى ساكن و دال ، از قبايل بزرگ قحطانىها و سه گروهند ازد عمان ، ازد سراة ، ازد شنوءة ، گاهى هم آن را با سين و به صورت اسد تلفظ كرده‌اند . - م .