( 1 ) زمل هنگامى كه به حضور پيامبر ( ص ) آمد اين ابيات را سرود :
اى رسول خدا ، ناقهء خود را با سرعت تاختم و او را بر سرزمينهاى سخت و شنزارها و تپههاى شنى راندم به اميد آنكه بهترين مردم را يارى استوارى دهم و ريسمانى از ريسمانهاى محبت تو بر عهد خود ببندم ، گواهى مىدهم كه فقط خداى يگانه معبود است و چيزى جز او نيست و تا هنگامى كه پاى من ياراى كشيدن كفشم را داشته باشد براى او متدين خواهم بود . [ 1 ]
نمايندگان سلامان
[ 2 ] محمد بن عمر واقدى از محمد بن يحيى بن سهل بن ابو حمثة مىگويد * در كتابهاى پدرم ديدهام كه حبيب بن عمرو سلامانى نقل مىكرده است كه ما هفت نفر بوديم و به نمايندگى از طرف سلامان به حضور پيامبر ( ص ) آمديم و آن حضرت را خارج از مسجد ديديم كه براى تشييع جنازهيى مىرفت ، گفتيم : اى رسول خدا سلام بر تو باد . فرمود : سلام بر شما باد شما كيستيد ؟ گفتيم : از قبيلهء سلامانيم و آمدهايم مسلمان شويم و از سوى خود و قوم خود بيعت كنيم . پيامبر ( ص ) به غلام خود ثوبان [ 3 ] دستور داد كه ما را همان جا كه ديگر نمايندگان را منزل مىدادند ، منزل دهد ، و چون پيامبر ( ص ) نماز ظهر را گزارد ميان منبر و خانهء خود نشست و ما پيش رفتيم و از ايشان در مورد نماز و شرايع اسلامى و برخى از تعويذها پرسيديم و مسلمان شديم و به هر يك از ما پنج وقيه پاداش داد و به سرزمين خود بازگشتيم و اين موضوع در شوال سال دهم بود .
هامش
[ 1 ] .اليك رسول الله اعملت نصّها * اكلّفها حزنا و فوزا من الرّمل
لا نصر خير الناس نصرا موزّرا * و اعقد حبلا من حبالك فى حبلى
و اشهد انّ الله لا شيء غيره * ادين له ما اثقلت قدمى نعلى[ 2 ] . سلامان ، نام خاندانى بزرگ از قبيلهء قضاعة است . - م .
[ 3 ] . نام يكى از خدمتگزاران رسول خدا كه برده بود و پيامبر ( ص ) او را خريده و آزاد فرمود . - م .