( 1 ) حالى كه سوار بر اسب بود به تعقيب آن حضرت پرداخت و رسول خدا او را نفرين فرمود و دست و پاى اسب او به زمين فرو شد . سراقه گفت : اى محمد ( ص ) از خدا بخواه تا اسب مرا نجات دهد من برمىگردم و كسانى را كه در تعقيب تو هستند برمىگردانم . پيامبر ( ص ) چنان فرمود و سراقه برگشت و به گروهى از مردم برخورد كه در جستجوى پيامبر ( ص ) بودند ، به آنها گفت برگرديد كه من تمام اطراف را جستجو كردم و مىدانيد كه من نشانههاى پاى اشخاص را خوب مىشناسم و آنان از تعقيب دست برداشتند .
عثمان بن عمر از ابن عون ، از عمير بن اسحاق نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) همراه ابو بكر بيرون آمد . سراقه به تعقيب ايشان پرداخت و دست و پاى اسبش به زمين فرو شد . سراقه گفت : خدا را فراخوانيد كه مرا نجات دهد و من متعهد مىشوم كه اين كار را تكرار نكنم . دعا كردند و اسبش از زمين بيرون آمد ولى دوباره به تعقيب پرداخت و باز دست و پاى اسبش فرو شد و گفت : لطفا براى من دعا كنيد و قول مىدهم تكرار نكنم . گويد ، در اين هنگام سراقه مقدارى زاد و توشه پيش آورد . گفتند : شر خودت را كم كن چيزى از تو نمىخواهيم و چنان كرد .
در دنبالهء حديث مىگويد ، پيامبر ( ص ) منطقهء خرار [ 1 ] را پيمود سپس گردنهء مرة را پشت سر گذاشت ، آن گاه لقف [ 2 ] را پيمود و از كنار چاههاى آب آن گذشت و چاههاى آب مجاج [ 3 ] را پشت سر گذاشت و از مناطق ذات كشد و حدائد و اذاخر و ريغ [ 4 ] عبور فرمود و نماز مغرب را آن جا گزارد و از منطقهء ذو سلم و چاههاى آب آن و عثمانيه و قاحه و عرج عبور فرمود ، سپس منطقهء جدوات و غابر را كه در سمت راست ركوبه است پيمود و سپس وادى عقيق را طى كرد و به جثجاثه رسيد و فرمود : كسى مىتواند بدون اينكه به مدينه نزديك شويم ما را به محل قبيلهء بنى عمرو بن عوف راهنمايى كند ؟ و از منطقهء ظبى ( آهوان ) عبور كرد و از عصبة سر در آورد .
گويد ، مهاجران نگران بودند و فكر مىكردند ممكن است پيامبر ( ص ) در آمدن به
هامش
[ 1 ] . خرار ، نام جايى نزديك جحفه است . - م .
[ 2 ] . لقف ، جايى نسبتا پر آب و در عين حال شورهزار . - م .
[ 3 ] . مجاج ، به فتح ميم نام جايى است . - م .
[ 4 ] . اسامى مناطق بين راه كه در منابع مختلف تفاوتهايى هم دارد و براى اطلاع بيشتر ، رك : نويرى ، نهاية الارب ، ج 16 ، چاپ دار الكتب ، ص 9 - 338 و ترجمهء آن به قلم اين بنده . - م .