( 1 ) بزرگان بنى نجار اطراف اويند و كنار خانهء ابو ايوب فرود آمده است .
ابو معمر منقرى از عبد الوارث ، از عبد العزيز بن صهيب ، از انس بن مالك نقل مىكند * پيامبر ( ص ) در حالى كه ابو بكر پشت سر او سوار بود ، عازم مدينه شد . گويد ، ابو بكر داراى موهاى سپيد بود كه شناخته مىشد و پيامبر ( ص ) داراى موهاى سياه بود و صفت مشخصهيى نداشت و مردم چون به ابو بكر مىرسيدند ، مىپرسيدند : اى ابو بكر اين كيست ؟
و او مىگفت : مردى است كه راه را به من نشان مىدهد . مردم مىپنداشتند كه منظور اين است كه پيامبر بلد و راهنماى اوست و منظور ابو بكر هدايت و راهنمايى معنوى بود . گويد ، ناگاه ابو بكر متوجه شد كه اسب سوارى نزديك است به آنها برسد ، و به پيامبر ( ص ) گفت :
اين سوار هم اكنون به ما مىرسد . پيامبر ( ص ) نگاهى فرمود و گفت : پروردگارا او را از پاى در آور . گويد ، اسب او به زمين خورد و برخاست و شروع به شيهه كشيدن كرد . گويد ، سراقه به پيامبر گفت : اى رسول خدا به من دستور فرماى كه چه كنم . فرمود : همين جا باش و اجازه مده كسى ما را تعقيب كند . سراقه صبح اول آن روز نسبت به رسول خدا ستيزهجو بود و آخر آن روز نگهبان آن حضرت شد .
گويد ، پيامبر ( ص ) كنار سنگلاخ مدينه فرود آمد و كسى پيش انصار فرستاد و آنان به حضور پيامبر ( ص ) آمدند و به ايشان و ابو بكر سلام دادند و گفتند سوار شويد كه در امان هستيد و فرمانده ما خواهيد بود . پيامبر و ابو بكر سوار شدند و انصار در حالى كه مسلح بودند ، اطراف ايشان را گرفتند . در مدينه شايع شد كه پيامبر خدا آمد و مردم در حالى كه براى ديدار آن حضرت مىآمدند ، شعار مىدادند كه رسول خدا آمد ، رسول خدا آمد و پيامبر ( ص ) همچنان به حركت خود ادامه داد تا نزديك خانهء ابو ايوب انصارى فرود آمد .
گويد ، در اين هنگام عبد الله بن سلام در نخلستانى كه متعلق به همسرش بود ، مشغول كار بود . همين كه شنيد پيامبر ( ص ) وارد شده است ، شتابان كار خود را تمام كرد و همراه همسرش به حضور رسول خدا آمد و سخنان ايشان را گوش داد و پيش خانوادهء خود برگشت .
در اين هنگام پيامبر فرمود : كدام خانه به ما نزديكتر است ؟ ابو ايوب گفت : اى رسول خدا اين خانهء من و اين در آن است . پيامبر فرمود : برو و براى ما جايى فراهم كن ، ابو ايوب رفت و جايى فراهم آورد و برگشت و گفت : اى رسول خدا براى شما محل استراحتى فراهم آوردم ، برخيزيد و در پناه لطف و بركت خدا استراحت كنيد .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٢١