( 1 ) مسلم بن ابراهيم از جعفر بن سليمان ، از ثابت بنانى ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است * در روز ورود رسول خدا به مدينه ، همه چيز آن رخشنده و همراه شادى بود .
وهب بن جرير بن حازم مىگويد شعبه ، از ابو اسحاق ، از براء نقل مىكرد كه مىگفته است * هنگامى كه پيامبر ( ص ) براى هجرت به مدينه وارد شد ، هرگز نديده بودم كه مردم مدينه از چيزى به اندازهء ورود پيامبر ( ص ) به مدينه شادمان شوند و خودم شنيدم كه زنان و كودكان و كنيزان با شادى مىگفتند اين رسول خداست كه آمده است .
يحيى بن عباد و عفان بن مسلم هر دو مىگفتند شعبه ، از ابو اسحاق ، از براء نقل مىكرد كه مىگفته است * نخستين كس از اصحاب پيامبر كه به مدينه هجرت كردند ، مصعب بن عمير و ابن ام مكتوم بودند كه براى مردم قرآن مىخواندند و سپس عمار و بلال و سعد آمدند . آن گاه عمر بن خطاب همراه بيست نفر آمد و پس از آنها پيامبر ( ص ) آمد . گويد ، هرگز نديدهام مردم از چيزى به اندازهء آمدن پيامبر ( ص ) به مدينه خوشنود و شاد شده باشند و شنيدم كه مادران و كودكان با شادى مىگفتند اين رسول خداست كه آمده است و تا هنگامى كه آن حضرت وارد مدينه شد ، من سورهء
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
و چند سورهء مفصل را خواندم .
عبد الوهاب بن عطاء عجلى مىگويد عوف بن زرارة بن اوفى مىگفت ، عبد الله بن سلام برايم نقل كرد * هنگام ورود پيامبر ( ص ) به مدينه مردم شتابان پيش او مىرفتند و چون مردم رفتند من هم همراه ايشان رفتم تا چهرهء رسول خدا را ببينم و متوجه شدم كه چهرهء او چهرهء دروغگويان نيست و نخستين سخنى كه از پيامبر شنيدم اين بود كه مىفرمود :
اى مردم به يك ديگر سلام بدهيد و به مردم خوراك بدهيد و پيوند خويشاوندى را رعايت كنيد و به هنگامى كه مردم خفتهاند نماز بگزاريد - نماز شب بخوانيد - و به سلامتى وارد بهشت شويد .
عفان بن مسلم از عبد الوارث ، از ابو التيّاح ، از انس بن مالك نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) در منطقهء بالاى مدينه ميان قبيلهيى به نام بنى عمرو بن عوف فرود آمد و چهارده شب آن جا بود ، آن گاه كسى پيش بزرگان بنى نجار فرستاد و آنها در حالى كه شمشيرها را بر دوش افكنده بودند ، به حضور پيامبر آمدند . انس مىگويد : گويى من هم اكنون دارم مىبينم كه پيامبر ( ص ) سوار بر ناقه و ابو بكر پشت سر او سوار شده است و