تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
( 1 ) لاغرى پوك شده بود و ياراى راه رفتن هم نداشتند ، همراه داشت . ابو معبد چون شير را ديد تعجب كرد و گفت : اين شير را از كجا آورده‌ايد و حال آنكه اين ماده بز پستانش خشك بود و جانور ديگرى هم كه قابل دوشيدن باشد اين جا نيست ؟ گفت : به خدا قسم مرد فرخنده‌يى از اين جا گذشت و چنين و چنان گفت . ابو معبد گفت : به خدا قسم خيال مىكنم كه او همان پيامبر قريش است كه اكنون همگى در جستجوى اويند ، صفات او را براى من بگو . و ام معبد چنين گفت : مردى ديدم با چهره‌يى سخت روشن و ظاهرى بسيار آراسته و اخلاقى پسنديده ، نه بيمارى داشت و نه اندامش بىتناسب بود ، چهره‌اش گيرا و زيبا بود ، چشمانى سياه همراه مژگانى بلند ، و گردنى افراخته داشت ، ريش او پر پشت و نسبتا بلند بود ، چون ساكت بود وقار خاصى داشت و چون سخنى مىگفت بزرگ منشى و علو مرتبه‌اش آشكار مىشد . سخنانش چون رشتهء گوهر بود كه پراكنده مىشد - شايد هم منظور دندانهاى آن حضرت باشد كه به رشتهء مرواريد تشبيه كرده است . شيرين سخن بود ، كلامش مختصر و مفيد بود ، به اندازه صحبت مىكرد و پر حرف نبود ، از دور سخت شكوهمند و با هيبت مىنمود و از نزديك بسيار ملايم و خوش گفتار . نه كوته قامت بود و نه بلند قامت ، چون شاخه نو رسته‌يى ميان دو شاخهء ديگر ، از هر سه نفر نكو منظرتر و زيباتر بود . دوستانش سخت شيفته و مواظب او بودند ، چون حرفى مىزد سراپا گوش بودند و اگر دستورى مىداد ، به انجام آن مبادرت مىكردند ، نه اخمى بر چهره داشت و نه سخن بىموردى مىگفت و نه بىسپاس بود . ابو معبد گفت : به خدا سوگند اين همان پيامبر قريش است كه درباره‌اش براى ما مطالبى گفته‌اند و اگر پيش او بودم اجازه مىگرفتم در خدمتش باشم و اگر راهى براى اين كار بيابم انجام خواهم داد ، و فرداى آن روز در مكه ميان آسمان و زمين صداى بلندى شنيده شد كه اين اشعار را مىخواند و خواننده ديده نمىشد : پروردگار مردم بهترين پاداش را به دو دوستى بدهد كه آهنگ خيمه ام معبد كردند ، آن دو با خير و نيكى فرود آمدند و با خير و نيكى كوچيدند و هر كس كه رفيق محمد ( ص ) باشد رستگار است ، خوشا به فرزندان قصى كه خداوند به وسيلهء او سرورى و سالارى و كارهاى پسنديده را فراهم مىآورد . از خواهر خود - ام معبد - دربارهء بز او و ظرف شيرش بپرسيد و اگر شما از آن بز سؤال كنيد خودش گواهى خواهد داد ، پيامبر ( ص ) از او ماده بزى را كه پستانش خشك بود خواست و آن ماده بز چنان پستانش پر شير شد كه شيرى همراه با