تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
( 1 ) جبرئيل به حضور پيامبر آمد و اين خبر را آورد و دستور داد كه در آن شب پيامبر ( ص ) در خوابگاه خود نخوابد . پيامبر ( ص ) پيش ابو بكر آمد و فرمود : خداوند متعال به من اجازهء هجرت فرمود . ابو بكر گفت : آيا من هم مىتوانم همراه شما باشم ؟ فرمود : آرى ، ابو بكر گفت : پدر و مادرم فداى تو باد يكى از اين دو شترى را كه آماده كرده‌ام براى خود انتخاب كن ، پيامبر ( ص ) فرمود : به شرط آنكه بهايش را پرداخت كنم و ابو بكر آن شترها را كه از شتران بنى قشير بود به هشتصد درهم خريده بود . پيامبر ( ص ) يكى از آن ماده شترها را برگزيد كه همان ناقه قصواى آن حضرت است . پيامبر ( ص ) به على ( ع ) دستور داد كه آن شب را در بستر و خوابگاه پيامبر به جاى ايشان بخوابد و على ( ع ) چنان كرد و قطيفهء سرخ رنگ حضرمى پيامبر ( ص ) را كه معمولا در آن مىخوابيد ، روى خود كشيد . آن عده از قريش كه مأمور انجام نقشهء خود بودند ، بر در خانهء پيامبر ( ص ) جمع شدند و از شكاف در نگاه مىكردند و سرك مىكشيدند و در كمين بودند و مشورت مىكردند كه كداميك بايد اول حمله كنند و آن كسى را كه خفته است ، بكشند . و رسول خدا ( ص ) در همان حال كه دشمنان بر در خانه نشسته بودند ، بيرون آمد ، مشتى شن برداشت و بر سر آنان پاشيد و چند آيهء اول سورهء يس را تلاوت فرمود تا آن آيه كه خداوند مىفرمايد : براى ايشان يكسان است چه پندشان دهى و چه بيم و پندشان ندهى ايمان نمىآورند ، و رفت . در اين هنگام كسى به آنها گفت : منتظر چه كسى هستيد ؟ گفتند : در كمين محمديم ، گفت : اشتباه مىكنيد و زيان كرديد ، به خدا سوگند محمد ( ص ) از كنار شما عبور فرمود و بر سر شما خاك ريخت . گفتند : ما كه او را نديديم و برخاستند و خاكها را از سر خود پاك مىكردند و آنها عبارت بودند از ابو جهل و حكم بن ابى العاص و عقبة بن ابى معيط و نضر بن حارث و امية بن خلف و ابن غيطلة و زمعة بن اسود و طعيمة بن عدى و ابو لهب و ابىّ بن خلف و نبيه و منبه پسران حجاج . و چون سپيده دميد على ( ع ) از بستر برخاست ، آنها از او پرسيدند : پيامبر كجاست ؟ گفت : اطلاع ندارم ، و پيامبر ( ص ) به خانهء ابو بكر رفت و تا شب آن جا بود . آن گاه همراه ابو بكر بيرون آمد و به غار ثور رفتند و وارد غار شدند و عنكبوت بر در غار تارهاى ضخيم