تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
( 1 ) تنيد ، و قريش با شدت تمام به جستجوى پيامبر ( ص ) پرداختند و بر در غار هم رسيدند ، يكى از ايشان گفت : اين تار عنكبوت پيش از تولد محمد ( ص ) در اينجا تنيده شده است ، و برگشتند . مسلم بن ابراهيم از عون بن عمرو قيسى برادر رياح قيسى ، از ابو مصعب مكى نقل مىكند كه مىگفته است من زيد بن ارقم و انس بن مالك و مغيرة بن شعبه را ديده‌ام و از هر سه شنيدم كه مىگفتند * در شب اقامت پيامبر ( ص ) در غار خداوند فرمان داد تا درختى بر در غار روييده شد كه پيامبر را از نظرها پوشيده مىداشت و دستور فرمود عنكبوت بر در غار تار تنيد و موجب استتار بيشترى شد و به كبوتران وحشى فرمان داد كه بر دهانهء غار لانه ساختند و نشستند . در اين هنگام جوانان قريش از هر خانواده يك نفر با شمشير و تبر و چوبدستيهاى خود تا فاصلهء چهل ذراعى غار و محل پيامبر ( ص ) رسيدند آن كسى كه از همه جلوتر بود نگاه كرد و دو كبوتر وحشى را بر دهانهء غار ديد و برگشت ، ديگران گفتند : چرا به دهانهء غار نزديك نشدى و نگاه نكردى ؟ گفت : دو كبوتر وحشى ديدم و فهميدم كه در غار هيچ كس نيست و پيامبر ( ص ) كه اين سخن را شنيد متوجه شد كه خداوند به واسطهء وجود آن دو كبوتر بلا را از او دفع فرموده است ، بدين جهت رسول خدا ( ص ) دستور رعايت كبوتران وحشى را داد و نسل آنها در حرم خدا زياد شد . گويند ، ابو بكر چند ماده بز و ميش داشت كه عامر بن فهيره آنها را به چرا مىبرد و شبانگاه بر در غار مىآمد و آنها را مىدوشيد و سپيده‌دم همراه ديگران به چرا مىرفت . عايشه مىگويد : زاد و توشهء مناسبى براى پيامبر ( ص ) و ابو بكر فراهم آورديم و براى آنها سفره‌يى در جوال كوچكى بستيم و اسماء دختر ابو بكر قطعه‌يى از پارچهء دامن خود را بريد و بر گرد آن بست و رشتهء ديگرى هم بريد و آن را مانند دستگيره‌يى براى دهانهء آن درست كرد و به همين جهت به اسماء ذات النطاقين معروف شد . پيامبر و ابو بكر سه شب در غار توقف كردند و شبها عبد الله بن ابو بكر پيش آنها مىرفت ، و ابو بكر مردى از بنى ديل را كه راهنماى ورزيده‌يى بود ، اجير كرد ، نامش عبد الله بن اريقط و كافر بود ، ولى امين و مورد اعتماد رسول خدا و ابو بكر بود . پيامبر و ابو بكر در حالى كه عامر بن فهيره هم همراهشان بود ، حركت كردند و عبد الله بن اريقط در حالى كه رجز مىخواند ، راهنمايى ايشان را بر عهده گرفت و قريش نفهميدند كه پيامبر ( ص ) به كدام طرف رفته است تا آنكه آوايى از جن در منطقهء پايين شهر شنيدند كه چنين مىخواند و كسى ديده نمىشد :