تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة مقدمه 15

مساهمون:

صمقدمه ١٥
( 1 ) است چه از لحاظ موضوع و چه از لحاظ كيفيت و كميت ، بسيار تازگى داشته و در خور كمال اهميت است . براى نمونه مىگويم كه جلوه‌هاى ايثار ، مديريت ، پايدارى ، كوشش و شكيبايى را در زنان جامعه اسلامى در اين كتاب آشكارا مىبينيم و تا آنجا كه اين بنده مىداند چنين مجموعه سترگى در باره زنان مسلمان پيش از طبقات فراهم نيامده است و اگر هم فراهم بوده از دستبرد روزگار محفوظ نمانده است . درست است كه ابن طيفور پنجاه سال پس از ابن سعد در تاريخ بغداد درباره زنان سخنور مطالب بسيارى آورده است كه با نام « بلاغات النساء » چاپ شده است و اين نكته را از نظر دور نمىداريم كه ابن اثير در آغاز قرن هفتم در كتاب اسد الغابة شرح حال بيش از هزار شخص از زنان مهاجر و انصار را آورده است و به روزگار ما ، دانشمند فقيد عمر رضا كحاله ، اعلام النساء را در پنج جلد فراهم آورده است ، ولى با مراجعه به همين كتابها ارزش زير بنايى طبقات را آشكارا مىبينيم ، وانگهى پيشگامى ابن سعد را نبايد به فراموشى سپرد . ج . با توجه به اين مسأله كه نكات فراوانى در زندگى بزرگان مهاجر و انصار در اين كتاب به چشم مىخورد مىتوان از اين نكات به روحيات آنان پى برد ، براى نمونه با توجه به ميراث بازمانده از زبير بن عوّام كه كمترين مبلغ آن را سى و پنج ميليون و دويست هزار درم ! و بيشترين آن را پنجاه و دو ميليون درم نوشته است [ 1 ] و دو روايت خود را از گفته عروه پسر زبير نقل كرده است و كسى هم بر اين گفته اعتراض نكرده است ، روحيه زراندوزى زبير روشن مىشود و بديهى است كه چنين شخصى توان تحمل كسى را كه مىگويد بايد در آمد مسلمانان يكسان تقسيم شود نخواهد داشت . سستى و ناتوانى عثمان در برابر خويشاوندان فرصت طلب و صدور فرمان تصرف خمس در آمد مصر براى مروان ، وام گرفتن عثمان از خزانه و پرداخت آن به وابستگان سست ايمان ، گسيل داشتن غلام عثمان همراه با نامه جاسازى شده در ابريق كه در آن خطاب به عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح فرمان به شكنجه و كشتن سران اعتراض كنندگان داده بود ، شنوايى عثمان از عمرو عاص در اجرا نكردن حد قصاص بر عبيد اللّه پسر عمر كه هرمزان و تنى چند را به گمان باطل كشته بود [ 2 ] و نكته‌هاى ديگر كه در شرح حال عثمان آمده است براى جستجوگران بىنظر كه بخواهند ريشه‌ها و انگيزه‌هاى قيام مردم را براى بركنارى عثمان بررسى كنند بسيار سودمند تواند بود . نگرانى ژرف عمر از فرا رسيدن مرگ ، برداشتن او گل مهره‌يى را از روى زمين و گفتن اين سخن كه اى كاش من اين گل مهره مىبودم ، اى كاش آفريده نشده بودم اى كاش مادر مرا نزاييده بود ، اى كاش چيزى نبودم ، اى كاش فراموش شده و از خاطره‌ها زدوده شده بودم ، و نقل اين سخنان از گفته سالم بن عبد الله كه نوه عمر است آيا در خور بررسى و ژرف‌نگرى نيست ؟ [ 3 ] در همين حال اين سخنان را بسنجيد با
هامش
[ 1 ] . به طبقات ، ج 3 ، چاپ محمد عبد القادر عطا ، بيروت ، 1410 ، ص 81 مراجعه فرماييد . [ 2 ] . به طبقات ، ج 3 ، همان چاپ ، ص 8 - 46 مراجعه فرماييد . [ 3 ] . لطفا به صفحات 275 - 274 همان جلد و همان چاپ مراجعه فرماييد .