تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
( 1 ) همان مردى است كه ابن هيّبان براى ما مىگفت ، از خداى بترسيد و او را پيروى كنيد . گفتند : اين او نيست . گفتند : به خدا سوگند كه اين همان است . و خودشان سه نفر از حصار به زير آمدند و اسلام آوردند و قوم ايشان از مسلمان شدن خوددارى كردند . واقدى براى ما از محمد بن عبد اللّه ، از زهرى ، از محمد بن جبير بن مطعم ، از پدرش نقل مىكرد كه مىگفته است * يك ماه پيش از ظهور رسول خدا ، در بوانه [ 1 ] كنار بتى نشسته بوديم و چند گوساله كشته بوديم . ناگاه از درون بتى صدايى به گوش رسيد كه بلند مىگفت به اين چيز عجيب گوش فرا دهيد كه استراق وحى از ميان رفت و ما را با شهاب مىرانند و اين به واسطهء ظهور پيامبرى در مكه به نام احمد است و محل هجرت او يثرب خواهد بود . گويد ، ما تعجب كرديم و دست از كار كشيديم و همان هنگام رسول خدا ( ص ) مبعوث شده بود . واقدى از ابن ذئب ، از مسلم بن جندب ، از نضر بن سفيان هذلى ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است * با كاروانى به شام رفتيم . آخر شب در منطقهء بين زرقاء و معان [ 2 ] فرود آمديم كه بخوابيم . ناگاه صداى اسب سوارى را شنيديم كه بانگ برداشته بود و مىگفت : اى خفتگان برخيزيد كه هنگام خفتن نيست ، احمد ( ص ) مبعوث شده است و شيطانها از هر سو رانده شدند . ما ترسيديم و گروه زيادى بوديم كه همگى اين سخن را شنيديم ، و چون به خانه‌هاى خود برگشتيم شنيديم كه از بروز اختلاف ميان قريش در مكه صحبت مىكنند و آن به واسطهء مبعث پيامبرى از خاندان عبد المطّلب به نام احمد ( ص ) بود . واقدى براى ما از على بن عيسى حكمى ، از پدرش ، از عامر بن ربيعة نقل مىكرد كه مىگفته است * شنيدم زيد بن عمرو بن نفيل مىگفت ، من منتظر ظهور پيامبرى از خاندان عبد المطّلب و از اعقاب اسماعيل بودم و اكنون گمان نمىكنم او را درك كنم كه به او ايمان آورم و تصديقش كنم و گواهى دهم كه پيامبر است . اگر تو تا هنگام ظهورش زنده بودى و او را ديدى سلام مرا به او ابلاغ كن و هم اكنون صفات و نشانيهاى او را به تو مىگويم تا بر تو پوشيده نماند . گويد ، گفتم : بگو . گفت : او مردى ميانه بالاست ، نه كوتاه و نه بلند است ، موهايش نه كم و نه زياد است ، چشمانش همواره سرخ فام است و ميان دو شانه‌اش مهر نبوت [ 3 ]
هامش
[ 1 ] . بوانه ، از دهكده‌هاى ينبع كه از شهرهاى ساحلى درياى سرخ و نسبتا نزديك مدينه است ، رك : معجم البلدان ، ج 2 ، ص 300 . - م . [ 2 ] . زرقاء و معان ، نام دو شهر از شام قديم ، اردن كنونى ، رك : ترجمهء تقويم البلدان ، ص 267 . - م . [ 3 ] . در مورد مهر نبوت ، مراجعه شود و به مقاله ارزنده آقاى دكتر ابو تراب نفيسى استاد دانشگاه اصفهان در نشريهء دانشكده